فرهنگی اجتماعی سیاسی

وبلاگی برای رسیدن به خود آگاهی ملی

فرهنگی اجتماعی سیاسی

وبلاگی برای رسیدن به خود آگاهی ملی

زینب پاشا

عصیان « زینب پاشا» عیار آذربایجان

 

   در تاریخ پرفراز و نشیب ما، زنانی نیز بوده اند که برای بهبود وضع اسف بار اجتماعی خود و همنوعانشان، مبارزه کرده اند. آنان به فراست دریافته بودند که رهایی زنان از ستم چند لایه زمانه، تنها از خودشان ساخته است. اغلب این زنان را زنان طبقه اشراف و ممتاز تشکیل می دادند ولی زینب پاشا از معدود زنان انگشت شماری است که طبقه پایین اجتماعی، علیه نظام ستمگر زمانه خود سر به عصیان برداشت.  لکن پیکار او مانند دیگر پیکارگران زن ایرانی، ناشناخته باقی مانده بود و جسته و گریخته از آن زیر عناوین «کید زنان»، «مکر زنان» در تاریخ مذکر نام برده می شدزینب پیشتاز بیداری زن قرنها ستمدیده ایرانی است. وی تقریباَ 110 سال پیش مهر سکوت تاریخ را از لب برمی دارد، زنجیر سنن و قوانین فئودالی را می گسلد و برای نخستین بار د ر تاریخ  با چهل  نفر از زنان قهرمان تبریز علیه  ستم،  ستم پیشگان داخلی  و استعمار گران  خارجی  و  به  موازات آن علیه نابرابریهای جنسی به جنگ مسلحانه دست می زنند.

  زینب معروف به « بی بی پاشا»، « زینب باجی»، «زینب پاشا» در یکی از محلات قدیم تبریز- عمو زین الدین، در یک خانواده روستائی به دنیا آمده است. پدرش شیخ سلیمان، دهقان بی چیزی بوده که مانند دیگر روستائیان بسختی روزگار می گذرانیده. از زندگی زینب پیش از واقعه رژی، بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. همانطور که از زندگی افسانه آمیز دیگر عیاران بنام این عصر، حلاج اوغلی، حاج اللهیار، چیز زیادی نمی دانیم. آنچه که مسلم است زینب در رنج و محنت بزرگ شده و سالها به علل شوربختی خود و مردم زجر کشیده اش فکر کرده و از تجارب غنی قرنها مبارزه مردمش، ساده و بیواسطه، مانند بابک،  کوراوغلی، قاچاق نبی و ... درس آموخته است.

    گفتیم که شهرت زینب از زمانی آغاز می شود که ناصرالدین شاه امتیاز خرید و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می کند. « انگلیسیان به ایران آمده، مانند دولتی که ایران را فتح کرده باشند به تمام بلاد ماُمور می فرستند. امتیاز رژی کاسه صبر مردم را لبریز می کند. تبریز نخستین شهری است که عکس العمل تندی نشان می دهد و پرچم مخالفت را بلند می کند. بازار این شهر به علامت اعتراض بسته می شود و متجاوز از بیست هزار نفر مسلح می شوند و به شاه تلگراف می کنند که به هیچ  وجه زیر بار این قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار می گذرد، ماُموران دولتی بزور ارعاب و تهدید و وعده و وعید بازاریان را مجبور به باز کردن بازار می کنند لکن چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که « دسته ای از زنان مسلح با چادر نمازی که گوشه های آن را به کمر بسته بودند، در بازار ظاهر می شوند و دست به اسلحه می برند و بازار را مجبوراَ می بندند  و سپس بسرعت در کوچه پس کوچه ها از نظرها پنهان می شوند. رهبری این زنان را زینب به عهده داشت. ماُمورین دولتی بارها سعی در باز کردن بازار می کنند ولی گروه زینب هربار با اسلحه گرم و سنگ و چماق به بازار می ریزند و رشته های دولتیان را پنبه می کنند.

     میرزا فرخ یکی از شعرای معاصر زینب که خود شاهد مبارزات زینب و یاران او بوده، در این باره شعری دارد که آن روزها ورد زبان مردم تبریز بوده است:

حکم ایله دی زینب پاشا

جمله اناث و فراشا

سیز بازاری باسون داشا

دگنگی یاغلیون گلیم

پاتاوامی یاغلیوم گلیم

 

      سرانجام در اثر مخالفت شدید مردم، ناصرالدین شاه، با سرشکستگی تمام حرف خود را پس می گیرد و قرارداد رژی باطل اعلام میگردد، لکن مبارزه زنان تبریز و زینب پاشا کماکان بدون وقفه ادامه می یابد. زینب هر از گاهی به همراه دیگر زنان رزمجو در کوچه و بازار و محل ازدحام مردم ناگهان ظاهر می شود و مردان را به مبارزه و کندن ریشه ظلم تشجیع و تشویق می کند:«اگر شما مردان جراُت ندارید، جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر می ترسید که دست دزدان وغارتگران را ا مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران می جنگیم  سپس زینب روسری خود را به جانب مردان پرتاب کرد و در میان بهت و حیرت حاضران از دیده ها ناپدید می شد.

    در روزگار زینب یکی از رسوم رایج این بود که فئودالها و اشراف، ارزاق عمومی بویژه غلات را احتکار می کردند. یعنی فصل خرمن غلات را به قیمت نازلی از روستائیان می خریدند و در انبارها جمع می کردند و به هنگام زمستان که ذخیره آرد مردم تمام می شد، به بهای گران عرضه می داشتند. از این رو « یکی از گرفتاریهای زمان خودکامگی انبارداری بوده که در آذربایجان رواج بسیار یافته بود و بیشتر دیه داران، ملایان، اعیان ها و بازرگانان ذه آن می پرداختند و دولت که می بایست جلو گیرد، نمی گرفت. زیرا خود محمدعلی میرزا دیه داشت و او نیز از گرانی غله بهره مند می گردید، درنتیجه نان همیشه کمیاب و جلوی نانوائی ها پراز انبوه زن و مرد بود که فریاد و هیاهوی آنان از دور شنیده می شد

    در این روزهای سیاه قحطی و گرسنگی، درحالیکه مردم بی چیز برای خریدن چند قرص نان از پگاه تا شامگاه در جلوی نانوائی ها صف می بستند و گریه کودکان گرسنه گوش فلک را کر می کرد، محتکران هزاران خروار غله را در انبارها پنهان کرده بودند. چنانکه یکی از آنها،« مجتهد اول تبریز، قریب 70 هزار خروار گندم در انبار داشت

     کمبود نان در تبریز بارها آشوب برپا می کند. دراین شورشها زنان تبریز قهرمان خیز به رهبری زینب نقش فعالی را بازی می کنند. در یکی از این آشوبها « درحدود سه هزار زن چوب بدست در بازارها براه افتادند و کسبه را به بستن دکان و پیوستن به راهپیمایان مجبور کردند.

    حکومت قشون مراغه را خبر داد. دستور تیراندازی داده شد. در دم پنج زن و یک سید کشته شدند. در اینجا روحانیت معترض هم علیه مجتهد بزرگ به زنان پیوست و در کنسولگری روس تحصن کردند و سه بار از فرار ملائی که میخواست صحنه را ترک کند، ممانعت کردند و با او به خشونت تمام رفتار نمودند. فردای همانروز تظاهرات را از سرگرفتند، این بار نیز سه زن کشته و تعدادی زخمی شدند، شعار زنان تبدیل به شعار سیاسی و علیه سلطنت قاجار شد

      محتکران و گرانفروشان تبریز ضرب شصت زیادی از زینب دیده اند. هنوز هم که هنوز است کهنسالان تبریزی هم زنی را که ابراز رشادتی کند در تعریفش میگویند:  

    « زنی است مثل زینب پاشا». و هر وقت با محتکر آزمندی مواجه شوند و از عهده اش برنیایند با حسرت میگویند: « فقط زینب پاشا از پس شما نامردان برمی آید.»  زینب در روزهای قحطی و کرسنگی، انبار غله محتکران را شناسائی میکرد و در فرصت مناسبی همراه دیگر زنان تبریز به آنجا حمله می برد و آنچه را که احتکار و پنهان شده بود، بین بی چیزان تقسیم می کرد.

     در این مورد از معروفترین عملیات زینب گشودن در انبار قائم مقام والی آذربایجان است. قائم مقام و اطرافیانش از محتکران بزرگ و معروف تبریز بودند. ناگفته پیداست جائیکه والی دست به احتکار بزند، دیگران تا می توانند خون مردم را در شیشه می کنند و دمار از روزگار آنها درمی آورند.

    به هرحال بارها خانه قائم مقام در اعتراض علیه گرانی و احتکار بوسیله زنان سنگسار میشود. در یکی از این شورش ها، قائم مقام دستور می دهد به سوی مردم تیراندازی کنند. دسته زنان مسلح به رهبری زینب به دفاع از مردم برمی خیزند. در این درگیری « به روایتی سی نفر کشته می شوند... قائم مقام از ترس، پناه به عمارت ولیعهد می برد.» خانه و انبار قائم مقام بوسیله مردم گرسنه و بی چیز شهر غارت می شود. اعتماد السلطنه در خاطرات روز چهارشنبه 14 ربیع الاول 1313 درباره حوادث تبریز چنین

 می نویسد:

     «... فتنه تبریز خیلی غلیظ شده است. خانه قائم مقام را مردم غارت کردند. وکیل الملک و دبیرالسلطنه را بیرون کرده اند. مردم بد واَ خیال غارت خانه قائم مقام را نداشته اند. از کوچه او عبور می کرده اند که به سید حمزه یا قد مگاه صاحب الزمان به بست روند. قائم مقام که 30-20 نفر الواط اسکوئی را برای حفظ خانه خود مسلح کرده بود، همین که صدای این جمعیت را شنید که از کوچه خانه او می گذرند، خودش اول از در دیگر فرار کرد و به الواط اسکوئی حکم شلیک داد. سی نفر مقتول، شصت نفر مجروح شدند

     دیگر از عملیات معروف زینب حمله به خانه و انبار نظام العلما یکی دیگر از مقتدران و محتکران آزمند تبریز است. نظام العلما از شاه اجازه داشت که غله خود را هر وقت دلش خواست بفروشد. زینب پس از شناسایی محل انبار، نقشه حمله را از پیش آماده می کند.

     در روز مقرر، در ساعت معینی در حالیکه روسری خود را از سر باز کرده بود، در پیشاپیش بیوه زنان و خیل گرسنگان شهر بسوی خانه نظام العلما راه میافتد و آنجا را به محاصره درمی آورد. « نظام العلما و کسانش که از پیش خبردار شده بودند و چند نفر تفنگچی آماده کرده بودند، دستور به شلیک دادند، زینب و یاران مسلح او نیز به حمایت از مردم دست به اسلحه بردند. جنگ سختی درگیر شد.

    چندین نفر کشته و زخمی شدند. سرانجام انبار انباشته از گندم نظام العلما به تصرف زینب درآمد و بین گرسنگان تقسیم شده.

     طاهرزاده بهزاد که خود این حادثه را به چشم دیده است، می نویسد: « آن زمان من شاگرد مدرسه بودم. شنیدم خانه نظام العلما را آتش زده اند. از دائی ام خواهش کردم که مرا به محل حادثه ببرد و آنجا را نشانم

دهد. خانه نظام العلما در کنار میدان چائی واقع شده بود. یکی از نوکران نظام العلما که در پشت بام سنگر گرفته بود، در حال مدافعه تیر خورده و کشته شده بود. خون او روی دیوار خانه مشاهده می شد و از در و پیکر خانه ویران شده نیز هنوز بوی آتش سوزی به مشام می رسید  کاساکوفسکی نیز در یادداشت های خود به این درگیری اشاره کرده، می نویسد: « محرکان اصلی حمله به خانه نظام العلما 3 نفر از زنان اشراف(!) تبریز بوده اند

     پرواضح است که برخلاف نظر کاساکوفسکی این حمله از سوی زنان بی چیز تبریز به عمل آمده بود که رهبری آنها را چنانکه اشاره رفت، زینب به عهده داشت و نه از طرف زنان اشراف. به هر حال زینب انفجار عقده دردناک و به تنگ آمده زن ایرانی است  که برای اولین بار سنت زمانه را نادیده گرفت و برای گرفتن داد خود و مردم اش دست به اسلحه برد

      زینب فارغ از هرگونه قید و بندی موذی فئودالی مانند عیاران مرد به قهوه خانه ها رفت و آمد میکرد و بی مهابا در جمع مردان می نشست و قلیان می کشیدچنین برمی آید که وی زنان را تشویق می کرد که علیه نابرابری های اجتماعی و ستم چند لایه ای که بر زن وارد می شد، به پیکار برخیزند. زینب در آخر عمر همراه کاروانی عازم زیارت کربلا می شود.

     « در خانقین عساکر عثمانی نه برای تفتیش زوار آمده بودند، سختگیری را درباره آنها از حد  می گذرانند. زینب باجی از این رفتار آزرده می شود و دست به عصیان می زند و دیگران را هم به دنبال خود می کشاند و به عساکر حمله می کند. آنان ناگزیر به فرار می شوند و این خانم با قافله به کربلا می رود    پس از این رویداد، دیگر از زندگی این زن رزمجو خبری در دست نیست.

بیانیه تشکل شهریار در محکومیت جنایات اسراییل

بیرجه تانرینین آدیله

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب یتقلبون

حمله جنایتکارانه و وحشیانه رژیم منحوس صهیونیستی به کاروان دریایی بشر دوستانه که از روی استیصال و درماندگی این رژیم در آخرین لحظات حیات این رژیم صورت گرفت ،بار دیگر چهره خبیث و شوم این رژیم را بر همگان آشکار ساخت ودوباره فلسفه پیدایش این رژیم را که همانا ایجاد نا امنی و خشونت در منطقه است را بر همگان متذکر ساخت.این بار تیر صهیونیست نه به سمت مسلمانان که به سمت نمایندگان تمام انسانهای آزاده و عدالت طلب از سراسر جهان که تنها به خاطر همدردی با ملتی مظلوم کمک هایشان را روانه کشور فلسطین کرده بودند نشانه گرفت. دیگر برای وجدان های بیدار بشری در دنیا جای تردید نمانده است که رژیم صهیونیستی صورتی دیگر از نظام های شوونیستی و نژاد پرستی است که از اصول اولیه آن نه تنها مخالفت ومبارزه با مسلمانان ،که مبارزه با اصول اولیه انسانی وحقوق بشری است .حقوقی که خود مدعی حمایت از آن هستند . رژیم صهیونیستی دیگر بایدچه جنایاتی انجام دهد تا مدعیان حقوق بشری وسازمانهای بین المللی آزرده شوند وحداقل قطعنامه ای در محکومیت آن صادر کنند.آیا3سال محاصره ی مردمی مظلوم وکشتار زنان و کودکان بی گناه ومعصوم و در نهایت حمله به کشتی های حاوی کمکهای انسان دوستانه وکشتار نمایندگان آزادی کافی نیست. اقدامات ضدانسانی رژیم صهیونیستی در قبال مردم فلسطین وجلوگیری ازرسیدن کمکهای انسان دوستانه به مردم فلسطین نشانه ضعف این رژیم است چرا که حکومتها تنها زمانی  برای بقای خود دست به اعمال خشونتبار می زنند که دیگراز راههای سیاسی قطع امید کرده باشند. هم اکنون اقدامات وحشیانه رژیم صهیونیستی میدان آزمونی است  بزرگ برای  کشورهای غربی علی الخصوص 3کشور آمریکا،انگلیس وفرانسه  که مدعی دفاع از حقوق بشراند.  این کشورها باید برای اثبات ادعاهای خود حداقل دست از حمایت این رژیم بردارند  چرا که جهان به سوی نابودی ظلم واستکبار در حرکت است ودر این میان کشورهایی که از استکبار حمایت می کنند در میان اذهان عمومی جایی نخواهند داشت . ما دانشجویان تورک دانشگاه علوم پزشکی همدان ضمن ابراز همدردی با تمام بازماندگان این جنایت علی الخصوص ملت عدالت طلب ترکیه ، همگام وهمصدا با مردم  ایران وتمامی آزادیخواهان جهان ضمن اعلام   همبستگی خود با ملت مظلوم فلسطین ، انزجار خود را نسبت به جنایات رژیم صهیونیستی اعلام نموده وخواستار برخوردقاطع جوامع بین المللی  وعلی الخصوص کشورهای اسلامی با این رژیم منحوس می باشیم .

    داغیلسین  اسراییل                          اؤلسون نژادپرست 

گله جک مظلوم میللت لریندی

                                                           

تشکل اسلامی- دانشجویی

                                                                               استاد شهریار (تورکی)

معرفی شعرا

اولو شاعیر مولانا

مولانا جلال الدین محمد بن الدین بن حسین الخطیبی آدلیم آدیله"مولانا"بلخ شهرینین تورکلریندن 1207 میلادی ایلینده دونیایا بلخ شهرینده گوز آچیب و اوشاقلیق چاغلاریندا ،آتاسی سلطان بها الدین ولدله ،آناتولیه کوچوب قونیه شهرینده یئرلشیب و یاشایش سوردوروب.آتاسی بویوک عالیم و بویوک صوفیلردنیدی کی سلطان محمد خوارزمشاه دان اینجیدیگیندن بلخ شهریندن کوچمگه مجبور قالمیشدیر.بیر نئچه یئری گزدیکدن سونرا قونیه شهرینده مسکن توتموش.
جلال الدین ین اورتمنلیقینی اوسلنن آتاسی ؛اولدوکدن سونرا،ترمذی آدلی بیر بویوک اوستادین تعلیمنین قراریندا حلب و دمیشق شهرلرینده تحصیل سوردورموشدور.اورنجیلیک دونمینی بیتیردیکدن سونرا اوزی بیر بویوک اورتمن و معلیم اولدی.
624 هجری ایلینده "شمس تبریزی"ایله قارشیلاشیب بیر بویوک اینقلاب و سئودایا سوروکلندیکدن سونرا چوخلی ماجرادان سونرا شعروشاعیرلیقا اوز قویوب دونیاسینی عشق یارادماقا آداییب اوزونی اویله یوکسک و یوجه زیرویه اولاشدیردی کی دئماق اولار کیمسه اونون یاراددیجیلیقینا اولاشا بیلممیش.اونا تای هیچ کیمسه اوندان اونجه و سونرا بویله سینه عشق و سئودانی آنلادیب ؛سوزلریله بیرناخیش تک چیزممیش ،کیمسه مولانا تک گوی قوبسینه بویله عشق سوزیله یئرده کی اورکلری یاخین ائدمییب؛بویلسی بیر یوجه تخت قورامامیش دیر.
آدلیم مولانایا گوره هرنه یازیلا گئنه آز سایلا بیلر،بویوک قلملر و باشاریلی یازارلار بو ساحده باشارسیز قالارکن بیزیم حدیمیزه دوشمز کی بو کونودا قلم ووروب و بویوک شاعیردن سوز یازاق و اونی آنلادماقا چالیشاق.
مولانانین فارسجا شعرلرینه راجع بوگونه قدر چوخلی معظم اوستادلارو تدقیقات چیلار و یازارلار چوخلی کیتابلار و مقاله لر و بیتکلر یازیبلار.اما تاسف بودورکی مولانانین تورکجه و تورک یازدیقلارینا گوره بوگونه دک چوخ آز و هیچ قدر سایلان یازی اوزلیکله ایراندا یازی و چالیشما واردی.
بیلدیگمیز بودور کی مولانانین بیر بویوک تورک دیوانی واریمیمش کی چوخلی تاسفله بیزیم المیزه چاتماییب و یادا بوگونه جان الده ائدیلمییب.تکجه بو بویوک دیواندان بیر نئچه غزل و پارچا و بیر بیتی قالمادادیر کی بونلاردا بیر چوخ قیسقانج و غرضلی یازیچینین طرفیندن یا اینکار ائدیلیب و یادا باشدوشمیرک آرادان گئدیب ؛الده اولان بیر نئچه یازیدا گرچه فارسجا دیوانندا یئر آلیبدیر.اوررنک اوچون اوستاد" فروزانفر"ین طرفیندن هیچ بیر تدقیق و قارشیق اوزده یازلیب .
بورابویوک اوستاد دوکتور ح.محمد زاده صدیق"دوزگون"ون دیرلی کتابی ایله بیزلری مولانانی تورک دونیاسین تانتدیقندان اوچون،سایگی گوستررک ؛او یوجه اوستادا مینت دارلیقلارمیزی ایلتیریک.(سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه)
مولانانین تورک یارادیجیلیقی ایلک ایزلریندن آذربایجانین "غریبی"آدلی یازار طرفیندن "مجالس شعرای روم"آدلی کیتابیندا گورمک مومکوندور:
«...اعلم المحققین و افضل العارفین ؛فرید المله والدین مولانا جلال الدین قدس سره دورور که عجم ولایت لرینده "ملای روم"و روم اقلیمینده "مولانا خونکار"دئوم ایله مشهورومعروفدور.
اولدورور سر دفتر اهل کتاب سر گفتاریندا عاحزدیر فهوم
قرمان ولایتینده و قونیه شهرینده ئاقع اولموشدور و مرقد پرنورلار همان آندادیر.مولویلرخانقاهی و موالیلر زیارتگاهدیر...... بو مختصر اول طوطی شکرستان حقیقت اسم شریفی ایله قیلیندی.....
و تورکی اشعاریندان بو مطلع و حسن مطلع دوازده امام ع اوصافین یازدیغی بندلرندیر:
اولار کیم بنده ی خاص خدادیر
محب خاندان مصطفادیر
حقیقت کعبه سینین قبله گاهی
امام و پیشوامیز مرتضادیر...
وبو بیت داخی درویشلر پندی ایچون اول بولبول گلستان ارم نطق جانبخشیندن واردیر که اهل گفتار اشعارلرینه بو بیت ایله رونق وئریب ،ترجیع بند قیلمیشلاردیر:
دینمه،کوزت،باقما،چاپار بوشمه هئچ رند جهان اول،یوری دوقونما کئچ»
غریبیدن باشقا بیر چوخ شاعیرده مولانادان سونراکی دونملرده بو بویوک و یوجه شاعیره بیرچوخ نظیره و تضمیین و استیقبال دئریک بو شاعیرین شعرلرینه قارشیلق وئرمیشلر.حتی عثمانلی سراینین شاعیرلریده بو شاعیرین تورکجه شعرلرینه نظیرلر و ایستیقباللاری اولموشدور.
بیر چوخ تدقیقاچی طرفیندن مولانانین سویی و نیژادی اوزرینده تدقیق اپارانلار چالیشیبلار کی بواولو شاعیرین سویونی تورکجه یوخ تاجیک (فارس)اولدوقونی بیلدیرسینلر نیسه کی شاعیرین اوزی دئدیگی کیمی و بیر چوخ شعرینده ن آنلاشیلدیگی کیمی مولانا اوزون تاجیک یوخ بلکه تورک بیلدیریب:
بیگانه می گوئید مرا زین کویم
درشهر شما خانه ی خود می جویم
دشمن نیم ارچند که دشمن رویم
اصلم ترک است اگر چه هندی گویم
گوروندیگی کیمی شاعیر اوزون تورک بیلدیریب ،بیرچوخ شعرده شاعیر آچیقجا تورک بیلدیگی و تورک اولدوقونودا اثباتلامیش:
خمش کن کز ملامت او بدان ماندکه می گوید
زبان تو نمی دانم؛که من ترکم ،تو هندوئی
***********************************
ترکی همه ترکی کند،تاجیک تاجیکی کند
من ساعتی ترکی شوم ،یک لحظه تاجیکی کنم
***********************************
من کجا شعر از کجا لیکن بمن در می دهد
آن یکی ترکی که آید گویدم"هی کیم سن "
***********************************
ای شاه تو ترکی ؛عجم وار چرائی؟
تو جان و جهانی تو و بیمار چرائی؟
**********************************
ای ترک چرا بزلف چون هندوئی
روی رخ و زنگی خط و پرچین موئی
نتوان دل خود را بخطا کم کردن
ترسم که تو ترکی و بترکی گوئی
********************************
بونلاردان ان اونملی اولان و مولانانین تورک اولدوقونی ثبوتلایان مولانانین اولادلاری و عایله سنین تورک اولدوقلاریدیر .مولانانین اوغلی "سلطان ولد"ین بیر نئچه فارسجا دیوانی اولدوقی حالده ایکی تورک دیوانی "ابتدانامه"و"ربابانامه "آدلی اثریده الددیر کی شاعیرین تورک اولدوقونی گوسترن ان دیرلی بیتکلردن سایلیر.و تورک دیلینده چوخ اونملی و دیرلی یئری واردیر.
بوندان باشقا ان کسین کانیت و سند" شمس تبریزینین" تورکلوقدور کی مولانا اونی بوتون دیوانیندا دال - به -دال شعرلرینده گورسدمیشدیر.شمس تبریزلی بیلدیگمیز کیمی قبچاق تورکلریندن و تبریزین اوز دوغما یوردو اولاراک بو شهردن مولانایله گورشوب اوندا بیر بویوک اینقلاب یارادان و مولانانی عشق و سئودایا و ان یوکسک مقامه چاتدیران کس مولانانین دئدیگی کیمی تورک ائللریندن و بیر تورکیدی:
زهی بزم خداوندی؛زهی می های شاهانه
زهی یغما که می آرد شه قبچاق ترکانه
************************************
شمس تبریزی شاه ترکان است رو به صحرا که شه بخرگه نیست
************************************
آن سرخ قبایی که چو مه بر آمد
امسال درین خرقه زنگار در آمد
آن ترک که آن سال بیغمای بدیدی
آنست که امسال عرب واربرآمد
************************************
زه ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبا روی
بهندوستان آب و گل بامر شهریار آمد
***********************************
مولانا حتا بیر چوخ یئرده شمس تبریزیله دانیشیقلاریندا تورکجه اولدوقونی اچیقجا ایشارت ایلمیش :
بطلح آمد آن ترک تند عربده کن
گرفت دست مرا گفت"تک لیقلا یئرلیغسن"+
سوال کردم ار چرخ و گردش گز او
گزید لب که رها کن حدیث بی سر و بن
بگفتمش که چرا می کند چنین گردش
بگفت هیزم تونیست بی صداع توتن+
+ دیواندا شمس:تکری یر لیغسن
+ دیوان شمس :دتن
*********************************
آن ترک سلامم کند و گوید "کیم سن"
گویم که "خمش کن که نه کی دانم نی بی"(بیگ)
*********************************
ترکان پری چهره تک عزم سفر کردند
یک یک بسوی قیشلاق+ از غارت بیگانه
+دیوان شمس:قشلق
*********************************
هست سماع ما نظرهست سماع او بتر
لیک نداند ای پسر ترک زبان ارمنی
**********************************
قاباقجادا دئدگمیز کیمی مولانا بیر چوخ دفعه اوزون تورک آدلاندریب و اوزونی تورک بیلدیریب:
من ترک و سر مستم ترکانه سلح بستم
درده شدم و گفتم سالار سلام علیک
********************************
چه رومی چهرگان دارم چه ترکان نهان دارم
چه عیبست ارهلاوورا نمی دانم نمی دانم
هلاوورا بپرس آخر ازان ترکان حیران کن
کزان حیران هلاوورا نمی دانم نمی دانم
رها کن حرف هندو را ببین ترکان معنی را
من آن ترکم که هندو را نمی دانم نمی دانم
********************************
گه ترکم و گه هندو گه رومی گه زنگی ا
ز نقش تو است ای جان اقرارم و آنکارم
*********************************
ترک توئی زه هندوان چهره ترک کم طلب
زانکه نداد هندورا صورت ترک تانگری
**********************************
بر ترک ظن بد مبر و متهم مکن
مستیز همچو هند و بشتاب همرها
***********************************
مولانانی دیوانیندا بو گون ان آز 200 بیت اصیل و دوزگون تورک شعربولونماقدادیر ؛بو آرادا دیوانلارنین بیر چوخ یئرینده ده چوخلی تورکجه سوزجوک بولماق ممکوندور.ایشلنیلن تورکجه سوزجوکلری اصیل بیرتورک اولمایان ادامین طرفیندن ایشلدیلمکلری چوخ چتین و ممکونسوز گورنور نیه کی بوسوزلرین چوخی اسکی تورکجه دیلیندن اولدوقلارینا گوره باشاریکلی بیر تورک طرفیندن ایشلدیلمگی ممکوندور.



مولانا جلال الدین محمد بلخی تورک

شاید امروز از هرکسی که در ایران زندگی می کند بپرسید که مولوی اهل کجا بود ودر کجا زندگی می کرد پاسخ خواهد داد که بله او یک شاعر ایرانی و پارسی گوی بوده و تمام عمر خود را در ایران سپری کرده و تمام اشعارش نیز به زبان فارسی می باشد و فقط در اواخر عمرش گذرش به قونیه (در ترکیه) افتاده و همان جا در سن 68 سالگی نیز فوت کرده است.

اما اگر بخواهیم زندگی مولوی را بررسی کنیم خواهیم دید که او در شهر بلخ دیده به جهان گشوده که متاسفانه یا خوشبختانه این شهر جزو ایران امروزی نمی باشد و در ان موقع به دلیل حملات مغول به ناچار این شهر را ترک می کند و بدین ترتیب او برای رسیدن به مقصد خود یعنی شهر قونیه باید از ایران امروزی گذر می کرد.

مولانا بعد از ان تقریبا تمام عمر خود را در قونیه سپری می کند و همچنین به ملای رومی نیز شهرت می یابد.

مولانا جلال الدین محمد بلخی تورک که (در ایران واژه ی تورک حذف شده)دارای اثاری به نظم و نثر می باشد. این اثار از برجسته ترین اثار زبان فارسی می باشند. البته این اثار دارای محدودیت هایی هستند به طوری که نسخه خطی وچاپی این اثار دارای تفاوت هایی می باشند.

حال سوالی که پیش می اید این است که ایا مردم تورک زبان باید ناراحت باشند که شاعر تورک زبان اثاری به این برجستگی و عظمت به زبان فارسی گماشته یا مردم پارسی گوی که شاعری بیگانه این لطف را در حق انان کرده و از زبان فارسی برای اشعارش استفاده کرده است؟

به هر حال چند بیت ملمع (شعر دو زبانه)مولوی به زبان تورکی و فارسی:

دانی که من به عالم یالقیز سنی سئورمن
چون در برم نیایی اندر غمت اولر من

من یار با وفایم بر من جفا ئیلور سان
گر تو مرا نخواهی من خود سنی دیلر من

روی چو ماه داری من شاد دل از انم
از ان شکر لبانت بیر ائو پکنگ دیلر من

تو همچو شیر مستی دانی قانیم ایچرسن
من چون سگان کویت دنبال تو گزر من

فرمای غمزه ات را تا خون من بریزد
ور نی سنین الیندن من یارغویا باریر من

هر دم به خشم کویی بارغیل منیم قانیمدان
من روی سخت کرده نزدیک تو دورور من

روزی نشست خواهم یالقیز سنین قاتیندا
هم سن چاخیر ایچرسن هم من قوپوز چالار من

روزی که من نبینم ان روی همچو ماهت
جانانشان کویت از هر کسی سورور من

ماهی چو شمس تبریز غیبت نمود گفتند
از دیگری نپرسید من سویله رم ارار من

همچنین اسرار مولانا به تورک بودن خود را در این شعر می بینید:

بیگانه مگویید مرا از این کویم
در شهر شما خانه خود می جویم

دشمن نیم ار چند که دشمن رویم
اصلم ترک است اگر چه هندی گویم (... اگر چه دری گویم)


در بیان رشادت و جوانمردی ترکان:


ترک ان بود کز بیم او ده از خراج ایمن شود
ترک ان نباشد کز طمع سیلی هر قوتسوز خورد

یک حمله و یک حمله کامد شب تاریکی
ترکی کن و چستی کن نه نرمی وتاجیکی

و در اخر به یاد مولانا جلال الدین محمد بلخی تورک:

ماه است نمی دانم خورشید رخت یا نه
بو ایریلیق اودونا نئجه جیگریم یا نه؟






شاعر و متصوف بزرگ ترک٫ "شیخ عزالدین اسفراینى خراسانى" متخلص به "حسن اوغلو" در تذکره هاى قدیمى و نیز تاریخ ادبیات آزربایجان از موقعیتى استثنایى برخوردار است. او به عنوان پیشگام و یکى از مهمترین شعرایى که به زبان ترکى آزربایجانى سروده اند پذیرفته شده است.


تاریخ ترکى ادبى در خراسان٫ ایران٫ آزربایجان و ترکیه همه با اشعار شعراى ترک خراسان شروع مىشود. اولین شعراى ترکى گوى در آزربایجان حسن اوغلو و در آنادولو خواجه دخانى هر دو از ترکهاى خراسان میباشند. موقعیت این دو در ادبیات ترکى بسان موقعیت حنظله بادغیسى و ابوشکور بلخى.... نخستین شاعران فارسى سرا (از افغانستان امروزى) است.


حسن اوغلو اسفراینى٫ متولد شهر ترک نشین اسفراین در خراسان در اواخر قرن 1۲ میلادى بوده و از ترکان خراسان است. این صوفى حروفى که شرح حال او در تذکره الشعراى دولتشاه سمرقندى آمده٫ به سال 1260 میلادى فوت نموده است. حسن اوغلو در عالم طریقت مرید "شیخ جمال الدین ذاکر" بود (بانى دین - مذهب آزربایجانى حروفى٫ "فضل الله نعیمى تبریزى" است). این خود نشان میدهد که محتملا او در سالهاى پایانى قرن ۱۲ میلادى بدنیا آمده است.


وى در اشعار ترکى خویش مخلص "حسن اوغلو" و در اشعار فارسى "پور حسن" را بکار برده است. اشعار حسن اوغلو در خاورمیانه حتى شمال آفریقا بسیار رایج بوده است. غزل او در مدت کمى در بین ترکان آزربایجان٫ آناتولى و مصر محبوبیت یافته و شعرایى مانند "سیف سرایى" شاعر قپچاقى دربار دولت ترکى مملوک مصر در قرن ۱۴ میلادى و "احمد داعى" در قرن ۱۵ میلادى در آناتولى بر آن نظیره نوشته اند. حسن اوغلو داراى دیوان شعرى به زبانهاى ترکى و فارسى بوده که متاسفانه به روزگار ما نرسیده و امروزه از سروده هاى وى تنها سه غزل ترکى و یک شعر فارسى در دست است. (از اینها دو غزل٫ توسط تذکره نویسهاى قپچاقى حفظ شده است. برخى قطعات ترکى در "تذکره عاشق چلبى" نیز به وى نسبت داده میشود). از آنجاییکه زبان شعرى وى روان٫ با صلابت و متکامل است گمان نمیرود که این سروده ها نخستین نمونه و تجربه هاى شعرى در زبان ترکى (آزربایجانى) باشند. با اینهمه به سبب آنکه فعلا آثار قدیمیترى به زبان ادبى ترکى آزربایجانى در دست نیست٫ سروده هاى حسن اوغلو به عنوان نخستین نمونه هاى زبان ادبى و نظم ترکى آزربایجانى و خود وى نیز به عنوان نخستین شاعرى که به زبان ملى ترکى آزربایجانی شعر سروده است پذیرفته میشود.


اسفراین امروز: ترکها که بزرگترین گروه قومى شمال استان خراسان را تشکیل میدهند در این ناحیه در شهرها و روستاهاى تماما ترک نشین و یا آمیخته با دیگر گروههاى قومى زندگى میکنند. اسفراین نیز یکى از این شهرهاى خراسان است که على رغم همسان سازى و فارس سازى گسترده ترکان این خطه٫ اکنون نیز اقلا یک سوم از جمعیتش را ترکها تشکیل میدهد (دو سوم بقیه مرکب از کردها و فارسهاست). معمول است که لهجه ترکهاى این نواحى که بیشتر در اسفراین٫ صفى آباد و بام و ....سکونت دارند به شکل زیرگروه "جنوب-غربى" لهجه هاى "ترکى خراسانى" نامیده شود. ترکى خراسانى و ترکى آزربایجانى امروزه دو گروه لهجه هاى عمده زبان ترکى را تشکیل میدهند.


بسیار بجا خواهد بود که هنرمندان و خادمین فرهنگى و ادبى ترکهاى ایران٫ بویژه ترکهاى خراسان و آزربایجان٫ حتى دولتین ایران و آزربایجان٫ براى گرامیداشت حسن اوغلو و یادبود خدمت وى به زبان٫ ادبیات و فرهنگ ترکى٫ آزربایجان و ایران٫ همه ساله مراسم یادبودى برگزار ویا حتى مجتمع-انجمنى در شهر اسفراین بنام وى تاسیس نمایند. برپا ساختن تندیس وى در اسفراین و یا حتى تخصیص روزى به نام وى جهت روز ملى شعر ترکى نیز میتواند اندیشیده شود.


در زیر سه نخستین غزل شناخته شده به زبان ترکى آزربایجانی٫ یادگار حسن اوغلو تقدیم میشود:


-----------------------------------
بیریمینجى غزل- غزل اولBiriminci qəzəl


عجب! بیلسه م منى شئیدا قیلان کیم؟Əcəb! bilsəm məni şeyda qılan kim?
منه بو عئشق اودون پئیدا قیلان کیم؟Mənə bu eşq odun peyda qılan kim?


عجبله ره م٫ عجب قالدیم ایلاهى!Əcəblərəm, əcəb qaldım ilahi
ایمان اهلین دؤنوب٫ ترسا قیلان کیم؟İman əhlin dönüb, tərsa qılan kim?


قامیشدان شککر-و داشدان جواهیر٫Qamışdan şəkkər-o daşdan cəvahir
آغاجدان دانه –یى خورما قیلان کیم؟Ağacdan danə-yi xurma qılan kim?


تنیم یئتمیش ایکى دورلو داماردیر٫Tənim yetmiş iki dürlü damardır
کیمین ایرماق٫ کیمین دریا قیلان کیم؟Kimin ırmaq, kimin dərya qılan kim?


قوى بو تدبیرى! گل تقدیر ائیله!Qoy bu tədbiri! gəl təqdir eylə!
بوگونکو وعده نى فردا قیلان کیم؟Bugünkü və'dəni fərda qılan kim?


بو نعطین فرشینى٫ هردم بو فرراش٫Bu nə'tin fərşini, hərdəm bu fərraş
بو عرشین رنگینى مینا قیلان کیم؟Bu ərşin rəngini mina qılan kim?


حسن اوغلو٫ بو بیر قطره مئنیدن٫Həsənoğlu, bu bir qətrə menidən
آنین خوب صورتین زیبا قیلان کیم؟Anən xub surətin ziba qılan kim?
-------------------------------------
ایکیمینجى غزل- غزل دوم:İkiminci qəzəl


آپاردى کؤنلومو بیر خوش قمر اوز٫ جانفزا دیلبر٫
نه دیلبر!؟ دیلبر-ى شاهید٫ نه شاهید!؟ شاهید-ى سرور.
Apardı könlümü bir xoş qəmər üz, canfəza dilbər
Nə dilbər!? dilbər-i şahid, nə şahid!? şahid-i sərvər


من اؤلسه م٫ سن بت-ى شنگول٫ صوراحى ائیله مه غولغول!
نه غولغول!؟ غولغول-ى باده٫ نه باده!؟ باده-یى احمر.
Mən ölsəm, sən büt-i şəngül, surahı eyləmə qulqul
Nə qulqul?! qulqul-i badə, nə badə?! badə-yi əhmər


باشیمدان گئچمه دى هرگیز٫ سنینله ایچدیییم باده٫
نه باده!؟ باده-یى مستى٫ نه مستى!؟ مستى-یى ساغر.
Başımdan geçmədi hərgiz, səninlə içdiyim badə
Nə badə?! badə-yi məsti, nə məsti?! məsti-yi sağər


شها! شیرین سؤزون قیلیر٫ میصیرده هر زامان کاسید٫
نه کاسید!؟ کاسید-ى قییمت٫ نه قییمت!؟ قییمت-ى شککر.
Şəha! şirin sözün qılır, Misirdə hər zaman kasid
Nə kasid?! kasid-i qiymət, nə qiymət?! qiymət-i şəkkər


توتوشمایینجا در آتش٫ بلیرمه ز خیصلت-ى عنبر٫
نه عنبر!؟ عنبر-ى سوزیش٫ نه سوزیش!؟ سوزیش-ى میجمر.
Tutuşmayınca dər atəş, bəlirməz xislət-i ənbər
Nə ənbər?! ənbər-i suziş, nə suziş?! suziş-i micmər


ازلده جانیم ایچینده٫ یازیلدى صورت-ى معنى٫
نه معنى!؟ معنى-یى صورت٫ نه صورت!؟ صورت-ى دفتر.
Əzəldə canım içində, yazıldı surət-i mə'ni
Nə mə'ni?! mə'ni-yi surət, nə surət?! surət-i dəftər


حسن اوغلو سنه گرچى٫ دوعاچیدیر٫ ولى صادیق٫
نه صادیق!؟ صایدق-ى بنده٫ نه بنده!؟ بنده-یى چاکر.
Həsənoğlu sənə gərçi, duaçıdır, vəli sadiq
Nə sadiq?! sadiq-i bəndə, nə bəndə?! bəndə-yi çakər
----------------------------------
اوچومونجو غزل- غزل سومÜçümüncü qəzəl


نئجه سه ن؟ گل ائى اوزو آغیم منیم!Necəsən? gəl ey üzü ağım mənim
سن اریتدین اودلارا یاغیم منیم.Sən əritdin odlara yağım mənim


آند ایچه ره م٫ سندن آرتیق سئومه یم٫And içərərm, səndən artıq sevməyəm
سنین ایله خوش گئچه ر چاغیم منیم.Sənin ilən xoş geçər çağım mənim


حوسن ایچینده سنه مانند اولمایا٫Hüsn içində sənə manənd olmaya
اصلى اوجا٫ کؤنلو آلچاغیم منیم.Əsli uca, könlü alçağım mənim


آل الیمى ائره ییم مقصودوماAl əlimi erəyim məqsuduma
قویما اوره کده یانا داغیم منیم.Qoyma ürəkdə yana dağım mənim


سن رقیبه سیررینى فاش ائیله دین٫Sən rəqibə sirrimi faş eylədin
آنین ایله اولدو شیلتاغیم منیم.Anın ilə oldu şıltağım mənim


قیشلادیم قاپیندا ایتلرین ایلهQışladım qapında itlərin ilə
اولدو کویون ایشده یایلاغیم منیم.Oldu kuyun işdə yaylağım mənim


من اؤلوجک یولونا گؤمون منى٫Mən ölücək yoluna gömün məni
باخا دورسون یارا تورپاغیم منیم.Baxa dursun yara torpağım mənim


تورپاغیمدان بیته حسرتله آغاجTorpağımdan bitə həsrətlə ağac
قیلا زارى جومله یارپاغیم منیم.Qıla zari cümlə yarpağım mənim


بو حسن اوغلو سنین بنده ن دورور٫Bu Həsənoğlu sənin bəndən durur
آنى رد ائتمه! ائى اوزو آغیم منیم.Anı rədd etmə! ey üzü ağım mənim
----------------------------------------


قامیش:Qamış نى
دورلوDürlü: نوع٫ گونه
ایرماقIrmaq : رودخانه
آنAn: او
کؤنولKönül: دل
میصیرMisir: مصر
توتوشماقTutuşmaq: آتش گرفتن٫ شعله ور شدن
بلیرمه زBəlirməz: آشکار نمىشود
اوزو آغÜzüağ: رو سپید
چاغÇağ: زمان٫ وقت
کؤنلو آلچاقKönlü alçaq : متواضع
ائره ییمErəyim : برسم
قیشلاماقQışlamaq: مسکن گزیدن (در زمستان)
ایشدهİşdə: اینک
اؤلوجکÖlücək: به هنگام مرگ
گؤمونGömün: دفن کنید
باخادورسونBaxadursun: خیره شود
بیتهBitə: سبز شود٫ بروید

سؤزوموز

دوْستون ائوى کؤنوللردیر- یونس امره (یونوس ائمره)


یونسکو سال 1991 را سال یونس امره (یونوس ائمره) اعلام کرده بود. شاعر٫ استاد و هنرمند بزرگ ترک یونوس ائمره بى شک یکى از بزرگترین اومانیستهاى تاریخ بشرى است. دیوان یونوس ائمره٫ اؤیودنامه (رساله النصحیه) وى و اشعار دیگر او که در آنها پرستش خدا٫ انسان٫ زیبایى و دوستى به زلالترین زبان و آهنگدارترین موسیقى ترنم مىشوند٫ قرنهاست که مانند خزینه اى پربها در تمام دنیاى ترک زبان٫ در میان توده مردم دوباره و دوباره خوانده مىشوند. عشق یونوس ائمره مانند مولانا٫ تمام بشریت٫ از هر ملیت و زبان و فرهنگ و دین را در برمىگیرد. این٫ همان نگرش اسلام مردمى ترکى است که پس از قبول آیین اسلام از سوى ترکان و با دمیدن و غنى کردن آن با باورهاى باستانى انسانگرا٫ طبیعى و زیبایى دوست و مزج آزادگى و تساهل ترکى در آن بوجود آمده است. بهترین تعریف از این درک ترکى اسلام را شاید از سروده زیرین یونس امره بتوان بدست آورد:


یونس امره میسراید: بهشت و جهنم شما به چه درد من میخورد؟ انجیل من هستم، منم نویسنده قرآن. او همچنین مینویسد: در اینجا و آنجا به مسجد میروم٫ قلبم در آنجا میتپد و عبادت میکند و دیگر بار سوی کلیسا پر میکشد و در آنجا کشیش میشوم و انجیل میخوانم . وی در جایی دیگر میگوید: تمام ادیان برای ما راه راست است. اسلام مردمى ترک که یونوس ائمره یکى از بزرگترین ممثلین آن است همان اندیشه اى است که در سیر تاریخى خود به سه شاخه ترکى مذهب علوى (غلات شیعه)٫ قزلباشى٫ بکتاشى و مولویه تبدیل شده است. مدون مذهب قزلباشیه ٫ شاه اسماعیل ختایى صفوى خود از رهروان یونوس ائمره بود و براى اشعار وى نظیره ها سروده است. بى جهت نیست که امروزه قزلباشان و بکتاشیان یونوس ائمره را از سرسلسله هاى پیران خود مىشمارند.


یونوس ائمره نه تنها شاعر ترکهاى ترکیه بلکه از آن ترکهاى آزربایجانى نیز است. زبان وى ترکى مردمى قرون 13 و 14 یعنى پیش از آنکه ترکى اوغوز غربى به شکل امروزه به دو لهجه آزربایجانى و استانبولى تقسیم شود است. در واقع امروز هم لهجه آزربایجانى ترکی(ترکى در ایران دو لهجه اساسى دارد: آزربایجانى و خراسانى)٫ بدون آنکه مرز آن را بتوان دقیقا ترسیم و معین کرد٫ گام به گام و بى آنکه حس شود جایى در آناتولى شرقى و مرکزى تبدیل به ترکى آناتولى-استانبولى میگردد. به نظر اینجانب بخش کردن ترکى غربى پیش از قرون 16- 15 و میراث فرهنگى ادبى آن به آزربایجانى و آناتولى٫ تقسیم بندى اى تصنعى و تماما با ملاحظات سیاسى است که میبایست ترک شود. همانگونه که در بررسى و آموختن زبان و ادب فارسى در ایران٫ هیچ کس حنظله بادغیسى و رودکى را به سبب آنکه از افغانستان امروزى بوده اند و لهجه اى جدا از زبان ادبى فارسى ایران داشته اند٫ جدا و یا اهمال نمیکند.


گفته میشود که محل تولد یونوس ائمره در روستاى سارى کؤى اسکى شهیر است. اخیرا نیز برخى از محققین ادعاى قارامانى بودن وى را مطرح نموده اند. یادآورى میکنم که قارامان و یا لارنده سابق محل اسکان تیره قارامانلو -قارامانلى از طائفه افشارهاى آزربایجان است و بدین سبب قارامانلى نامیده میشود. (اجداد آتاتورک-آتاترک نیز از این قارامانلیهاى افشارى اصلا آزربایجانى میباشند. امروزه در ایران قارامانلوها را به خطا قهرمانلو٫ قهرمانى٫ قهرمانیان مینامند). با اینهمه در چهار گوشه ترکیه مزارهایى چند بنام یونس امره وجود دارد. خود یونوس ائمره در آثارش از شهرهاى کایسئرى (قیصریه)٫ سیواس٫ ٫ماراش (مرعش) ٫ نخجوان (ناخجیوان) و تبریز نام میبرد و از سفر به دیار شمال (یوخارى ائللر=آزربایجان) سخن میراند. شهرهاى قیصریه و سیواس و ماراش در آن زمان در ساحه ترکى آزرى شمرده میشدند. (امروزه لهجه هاى ترکى این نواحى گذر بین ترکى آزربایجانى و ترکى استانبولى به حساب می آیند). در ناحیه قاخ آزربایجان شمالى نیز مزارى منسوب به یونوس ائمره وجود دارد و گفته میشود هنوز هم در این دیار اشخاصى مسن که شعرهاى یونوس ائمره را از حفظ میدانند یافت میشوند.


زبان متون اصلى آثار یونوس ائمره هم به لحاظ فونتیک (وجود حروف خ٫ ق و فتحه مانند ترکى آزربایجانى که در ترکى استانبولى موجود نمیباشند)٫ هم از جنبه گرامرى و صرف افعال و هم از جهت لغات بکار برده شده (که در ترکى امروزى آزربایجانى بکار مىروند و یا مختص آنند) به ترکى آزربایجانى امروزى بسیار نزدیکتر از ترکى ترکیه امروزى است. آثار یونوس ائمره پر از کلمات ترکى اى است که امروزه نیز هر ترک (عراق- سوریه- آذربایجان- ایران- خراسان) به آسانى میتواند آنها را درک کند و بسیارى از آنها را در گفتار روزمره خویش بکار میبرد. در حالیکه مردم آناتولى خود براى درک این کلمات که در زبان محاوره و ادبى ترکى ترکیه-استانبولى موجود نمیباشند محتاج لغتنامه اند. (مانند منم٫ قونشو٫ ایندى٫ نئجه٫ یاخشى٫ مئشه٫ گؤینه مک٫ برک٫ اگیین٫ سینیق٫ اود٫ اؤزگه٫ دون٫ یئل٫ یوماق...). بدین سبب است که در چاپهاى ترکیه اى٫ آثار وى به ترکى امروزى مدرن ( استانبول) بازسازى میشوند. یونوس ائمره مانند قاراجا اوغلان٫ حاجى بکتاش ولى خراسانى٫ مولانا٫ کوراوغلو٫ قاضى برهان الدین سیواسلى٫ ملا نصرالدین٫ دادال اوغلو افشار و ....متعلق به دنیاى فرهنگى مشترک ترکهاى خراسان- ایران- آذربایجان- عراق- سوریه و ترکهاى ترکیه- بالکان می باشند. به همین جهت من در سؤزوموز یونوس ائمره را در میان شخصیتهاى ترکهاى آزربایجانى گنجانده ام (لوگوى لینک یونوس ائمره همان شکلى است که در اول این نوشته گذاشته ام).


دیوان یونوس ایمره به ترکى اخیرا در ایران نیز چاپ شده و در باره وى مقالاتى چند در نشریات آزربایجانى و از جمله در مجله ترکى-فارسى وارلیق چاپ تهران از طرف دکتر جواد هئیت نگاشته شده است. در زیر شعرى از یونوس ائمره (همراه با ترجمه مانندش به فارسى از من) را تقدیم میکنم.


منیم بوُردا قراریم یوْخ٫Mənim burda qərarım yox
من گینه٫ گئتمه یه گلدیم.Mən ginə getməyə gəldim
بزیرگانام٫ متاعیم چوْخBəzirganam, mətaım çox
٫آلانا ساتماغا گلدیم.
Alana satmağa gəldim


من گلمه دیم داعوا اوچونMən gəlmədim da'va üçün
منیم ایشیم سئوگى اوچون.Mənim işim sevgi üçün
دوْستون ائوى کؤنوللردیر٫Dostun evi könüllərdir
کؤنوللر یاپماغا گلدیم.
Könüllər yapmağa gəldim


او پادیشاه٫ من قوُلویامO padişah, mən quluyam
دوْست باخچاسى بولبولویه م٫Dost baxçası bülbülüyəm
اوْ قوْجامان باخچاسینداO qocaman baxçasında
شاد اوْلوب اؤتمه یه گلدیم
Şad olub, ötməyə gəldim


یوُنوس آییدیر: عاشیق اوْلدومYunus ayıdır: aşıq oldum
معشوقه دردیندن اؤلدوم٫Mə'şuqə dərdindən öldüm
گئرچک ارین قاپیسیندا Gerçək ərin qapısında
عؤمروم خرج ائتمه یه گلدیم.
Ömrüm xərc etməyə gəldim


بوُندا بیلیشمه یه ن جانلارBunda bilişməyən canlar
اوْندا دا بیلیشمه ز اوْنلارOnda da bilişməz onlar
بیلیشیبن دوْستوم ایلهBilişibən dostum ilə
حالیم عرض ائتمه یه گلدیم
Halım ərz etməyə gəldim


ترجمه فارسى:


من ماندنى نیستم در اینجا
من باز٫ براى رفتن آمده ام
بازرگانم٫ متاعم فراوان
براى فروختن به خریدارانش آمده ام


من براى مبارزه نیامده ام
کار من دوستى است
و دلها خانه دوست است
من براى نوازش دلها آمده ام


او پادشاه٫ من بنده اویم
من بلبل باغچه دوست هستم
من آمده ام در آن باغ بزرگ
که شاد شوم٫ که ترانه بسرایم


یونس میگوید: من عاشق شده ام
درد معشوقه مرا میکشد
من آمده ام که عمر خود را
در آستانه انسان حقیقى صرف کنم


جان هایى که نتوانند در این دنیا همدیگر را درک کنند
در آن دنیا هم بى ادراک باقى خواهند ماند
من با تفاهم متقابل با دوست خویش
براى عرض حال آمده ام


یونس امره-یونوس ائمره


سؤزوموز

خوراسان ارنلرى- پیران خراسان: خواجه (خوجا) دخانى.


خواجه دخانى (خوجا دخخانى): از ترکان خراسان. زیسته به سده 13 میلادى. بانى شعر کلاسیک ترکى در آسیاى صغیر٫ نخستین شاعر ادبیات دیوانى ترکى در ترکیه٫ آغازگر شعر غیردینى در ادبیات کلاسیک ترکى آناتولى. "عشق" مهمترین تماى سروده هاى دخانى است.


شاعر بزرگ خوجا دخانى در اواخر قرن سیزده و اوایل قرن 14 همزمان با سلطنت سلطان علاءالدین اول سلجوقى و نیز آخرین سلطان سلجوقى علا ءالدین کیقباد سوم (1298-1301) زیسته است. خوجا دخانى که نخستین نماینده ادبیات دیوانى و کلاسیک ترکى در آسیاى صغیر و همچنین آغازگر شعر غیردینى ترکى در آناتولى بشمار میرود٫ اصلا از ترکهاى خراسان میباشد که از موطن خویش به پایتخت دولت ترکى سلجوقى در قونیه ترکیه امروزى مهاجرت نموده و در آنجا اسکان گرفته بود. آنگونه که از قصیده اى که به سلطان اتحاف نموده و نیز از برخى از غزلیات وى بدست می آید٫ وى در زمان کیقباد از خراسان به آناتولى آمده٫ در آنجا شهرتى عظیم کسب نموده و پس از مورد توجه سلطان علاءالدین کیقباد سوم قرار گرفتن٫ به دربار وى دعوت و در آنجا به خدمت پرداخته است و حتى در برهه اى٫ جهت بازگشت به موطن خویش خراسان از سلطان کیقباد کسب اجازه نموده است (از اینکه آیا دخانى به قصد خود عمل کرده و موفق به بازگشت به خراسان شده است یا نه اطلاعى در دست نیست).


خواجه دخانى به درخواست و امر علاءالدین کیقباد و بنام وى شاهنامه اى سلجوقى به اسم سلجوقنامه در بیش از 20000 بیت و به زبان فارسى تالیف نموده بود که به روزگار ما نرسیده است. با اینهمه شهرت خواجه دخانى بیش از اشعار فارسى وى مدیون غزلیات ترکى اش می باشد. آثارى که از وى تا به امروز آشکار شده عبارت از قصیده و غزل هایى است که در ضمن نخستین نمونه هاى شعر کلاسیک ترکى سروده شده در خاک ترکیه امروزى نیز محسوب می شوند. وى در عین حال نخستین شاعر ترک در آسیاى صغیر است که در موضوعات غیر دینى (لادینى) و دنیوى به سرودن و آفرینش آثار ادبى پرداخته است. اهمیت شعر دخانى نیز در همین است که بدون تماس با موضوعات و مفاهیم دینى-عرفانى- صوفیانه و اخلاقى٫ و بدور از مفاهیم زهد و تمایلات دیداکتیک٫ طبیعت٫ عشق٫ شراب٫ احساسات انسانى و موضوعات غیر دینى را به طرزى بسیار بدیعى ترنم نموده است.


از اشعار خواجه دخانى تا به امروز 17 غزل و یک قصیده بیادگار مانده است. زبان خواجه دخانى٫ هر چند عموما به شکل ترکى آناتولى قدیم توصیف مىشود٫ در واقع ترکى غربى مشترک قرن سیزده یعنى پیش از آنکه زبان ترکى در غرب به شکل کنونى آن به سه گروه لهجه هاى ترکى (ترکیه٫ آزربایجان و خراسان) تقسیم شود است و از اینرو میبایست که در تاریخ زبان و ادبیات ترکى آذربایجان-ایران-خراسان نیز تدقیق و گنجانده شود. شعر ترکى دخانى نه تنها از نظر حسیات٫ مفاهیم و مضامین در حد کمال میباشد بلکه از جهت شیوه پرداختن به آنها٫ تکنیک و نظم و اسلوب زبانى نیز بسیار محکم ٫غنى٫ بىنقص و تمیز است. بى شک خواجه دخانى خراسانى که شهرتش تا قرون 16 نیز ادامه داشته٫ یکى از بزرگترین هنرمندان عصر خود بشمار میرود.


گرامیداشت این شخصیت بزرگ ادبى و خدمت بیمانند وى به زبان و ادب ترکى در وطن خویش ایران٫ از سوى ادبا و فرهنگیان ترک٫ مراکز و انجمنهاى ادبى فرهنگى ترکى در سراسر کشور بخصوص ترکهاى خراسان و مقامات این خطه٫ (که به تعبیرى زایشگاه زبان و فرهنگ و باورهاى اعتقادى تمام ترکهاى ایران و آزربایجان و ترکیه مىباشند) بیشک اقدامى گرچه اهمال شده٫ ولى بسیار مقبول و بجا شمرده خواهد شد.


غزل- خواجه دخانى خراسانى-قرن سیزده میلادى

عجب بو دردیمین درمانى یوخ مو؟Əcəb, bu dərdimin dərmanı yox mu?
یا بو صبر ائتمه یین اورانى یوخ مو؟Ya bu səbr etməyin oranı yox mu?

یانارام موملایین باشدان آیاغا٫Yanaram mumlayın başdan ayağa
نه دیر٫ بو یانماغین پایانى یوخ مو؟Nədir? bu yanmağın payanı yox mu?

گوله ر دوشمن منیم آغلاماغیما٫Gülər düşmən mənim ağlamağıma
عجب٫ شول کافیرین ایمانى یوخ مو؟Əcəb, şol kafirin imanı yox mu?

دلیبدیر جیگریمى غمزه ن اوخو٫Dəlibdir cigərimi qəmzən oxu
آرا٫ اوره کده گؤر پئیکانى یوخ مو؟!Ara, ürəkdə gör peykanı yox mu?

سو کیمى قانیمى تورپاغا قاردین٫Su kimi qanımı torpağa qardın
نه سانیرسین٫ غریبین قانى یوخ مو؟Nə sanırsın, qəribin qanı yox mu?

جمالین حوسنونه مغرور اولورسون٫Cəmalın hüsnünə məğrur olursun
کمال-ى حوسنونون نوقصانى یوخ مو؟Kəmal-ı hüsünün nuqsanı yox mu?

به ییم! دخانى´یه اؤلمه زدن اؤندن٫Bəyim! Dəxxani'yə ölməzdən öndən
تاپینا ائرمه یین ایمکانى یوخ مو؟Tapına erməyin imkanı yox mu?
---------------------------------------------


مو؟ MU: آیا؟
اورانOran: اندازه و نسبت
موملایینMumlayın: مانند شمع
شولŞol: این
اوخOx: تیر
آرا:Ara بجوى
قاردینQardın: آمیختى
سانیرسین: Sanırsınگمان مىکنى
اؤندنÖndən: پیش از
تاپىTapı: حضور
ائرمکErmək: وصول
سال ٢٠٠٩، سال حاجی بکتاش ولی از ترکان خراسان



١-مقدمه

یونسکو، بدنبال اعلام سال ٢٠٠٧ به نام سال عارف نامی مولانا جلال الدین رومی (اصلا از ترکان خراسان)، سال ٢٠٠٨ را به ‌نام ‌محمود کاشغری زبانشناس مشهور ترک (اصلا از ترکان اویغورستان) نام‌گذاری کرده و درصدد است سال ٢٠٠٩ را نیز به‌ نام دو شخصیت ترک دیگر یعنی حاج بکتاش ولی (اصلا از ترکان خراسان) و کاتب چلبی (از ترکان آسیای صغیر) ثبت کند. قابل توجه است که گنجاندن نام حاجی بکتاش ولی در این لیست، بالذات از طرف یونسکو پیشنهاد شده است. (دیگر شخصیتها از طرف وزارت فرهنگ ترکیه پیشنهاد گرده اند). پخش شدن خبر اعلام سال ٢٠٠٨ به عنوان سال حاجی بکتاش ولی، تب فارس کردن این شخصیت ترک خراسانی در میان مقامات و نهادهای جمهوری اسلامی را بناگهان بالا برده و حتی باعث حسادت و عصبیت برخی از آنها شده است. چنانچه بنا به اخبار، جمهوری اسلامی ایران در استقامت ایجاد تفرقه میان مسلمانان و دشمنی با ملل تورک، خود را برای اعتراض رسمی به یونسکو آماده می کند.

در همین رابطه شخصی بنام حسن سیدعرب عضو هیأت علمی دانشنامه‌ جهان اسلام در تهران، در مصاحبه ای گفته است که حاج بکتاش ولی ایرانی است. وی ادعا نموده که در منابع متعددی به "ملیت ایرانی" حاج بکتاش ولی اشاره شده است. این در حالی است که بر خلاف ادعای بی پایه این عضو هئیت علمی فارس، در هیچ منبعی هرگز کوچکترین اشاره ای به "ملیت" ایرانی حاجی بکتاش نشده و نمی توانسته هم شده باشد. زیرا اساسا ملیتی بنام ایرانی وجود خارجی ندارد. تولد حاجی بکتاش که ملیت ترک دارد، در محلی که امروز و بنا به دلائل بسیار تاریخی در داخل مرزهای ایران قرار گرفته است و اکنون نیز ساکنان اصلی آن را ترکان تشکیل می دهند (خراسان شمالی)، نه دلیلی بر "هویت ایرانی" وی (به آن معنی که قانون اساسی جمهوری اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام تعریف می کنند) و نه دلیل بر "ملیت ایرانی" او و نه ناقض هویت و ملیت ترک او است. ایران با اکثریت جمعیتی ترک، در گذشته از مراکز عمده سیاسی و فرهنگی جهان ترک بوده است. سکونت ترکان معاصر و یا جای گرفتن محل تولد شخصیهای تاریخی ترک در داخل مرزهای سیاسی ایران فعلی، نه ایجاد کننده "هویت ایرانی"، "ملیت ایرانی" و مخصوصا "فارس" بودن برای آنهاست و نه نافی "ملیت ترک" و "هویت ملی ترکی" آنها.

مقامات فارس جمهوری اسلامی ایران در حالی ادعای تعلق حاجی بکتاش ولی به خود را پیش می رانند که در ایران- بر خلاف ترکیه که هر ساله و صدها مقاله و تحقیق و نوشته در باره وی منتشر و دهها سمینار و کنگره و بزرگداشت و فستیوال در گرامیداشت حاجی بکتاش وی برگزار می شود و افزون بر آن اندیشه و باورهای وی در قالب شاخه بکتاشی مذهب علوی به طور بسیاری زنده ای در میان ترکان و حیات سیاسی ترکیه حضور دارد. – در ایران نه تنها از طرف دولت تاکنون کوچکترین ذکر و گرامیداشتی از این شخصیت ترک نشده است، بلکه نه زبان ترکی و نه فرقه های گوناگون مذهب علوی مانند بکتاشیگیری، که دو رکن شخصیت تاریخی حاجی بکتاش را بوجود آورده اند، دو به رسمیت شناخته نشده و در معرض تضیق و سرکوب دولت ایران قرار دارند. به عبارت دیگر دولت ایران در حالی ادعای تصاحب حاجی بکتاش ولی و تراشیدن هویتی جلعی برای وی را می کند که تاکنون صرفا برای نفی شخصیت و هویت اصلی ترکی و علوی وی تلاش کرده است.

٢-شعری از "شاه اسماعیل ختایی" در وصف حاجی بکتاش ولی



ایلقیت ایلقیت اسه¬ ن یئل حاجی بکتاش!!Ilqıt ılqıt əsən yel Hacı Bəktaş
(ای نسیم نرم نرمک وزان، ای حاجی بکتاش!!)

گئجه گوندوز خیالینا یانارامGecə gündüz xəyalına yanaram
بیر گئجه رؤیاما گیر، حاجی بکتاش!Bir gecə röyama gir, Hacı Bəktaş
گوناهکارام، گوناهیمدان بئزارامGünahkaram, günahımdan bezaram
اؤزوم دارا چکدیم، سور، حاجی بکتاش!Özüm dara çəkdim, Hacı Bəktaş

یاندی بو غریب قول، نه¬دیر چاراسی؟Yandı bu qərib qul, nədir çarası
یینه تازالاندی اوره¬ک یاراسیYinə təzələndi ürək yarası
اونولماز دردلره درمان اولاسیOnulmaz dərdlərə dərman olası
بو سنین بدنین، سار، حاجی بکتاش!Bu sənin bədənin, Hacı Bəktaş

دردیمین درمانی، یارامین اوجوDərdimin dərmanı, yaramın ucu
دؤرد گوروه مووجوددور گوروه-ی ناجیDörd gürüh movcuddur gürüh-i nacı
بئلینده کمری، باشیندا تاجیBelində kəməri, başında tacı
اوزوندن آخیر نور، حاجی بکتاش!Üzündən axır nur, Hacı Bəktaş

صادیقلارین صیدقی، عاشیغین رنجی Sadıqların sidqi, aşığın rənci
پیرلرین پیریسین، گنجلرین گنجیPirlərin pirisin, gənclərin gənci
هم دریا، هم صدف، هم دورر، هم اینجیHəm dərya, həm sədəf, həm dürr, həm inci
هم عوممان، هم ایرماق، گؤل٬ حاجی بکتاش!Həm umman, həm ırmaq, gəl Hacı Bəktaş

گاهی بولود اولوب گؤیه آغارسینGahi bulud olub göyə ağarsın
گاهی یاغمیر اولوب یئره یاغارسینGahi yağmur olub yerə yağarsın
آی میسین، گون موسون، قاندان دوغارسین؟Aymısın, günmüsün, qandan doğarsın
ایلقیت ایلقیت اسه¬ن یئل٬ حاجی بکتاش!Ilqıt ılqıt əsən yel, Hacı Bəktaş

آرینین یاپدیغی بالا بنزه¬رسینArının yapdığı bala bənzərsin
شو غوربت ائللرده کؤنلوم ایله¬رسینŞu qurbət ellərdə könlüm eylərsin
بند ائدیب ده، ایقرارینا باغلارسینBən edib də, iqrarına bağlarsın
ساییلین ساتدیغی قول، حاجی بکتاش!Sayilin satdığı qul, Hacı Bəktaş

دردیمند ختایی، ائیله¬ر نییازیDərdimənd Xətayi, eylər niyazi
اولو پیر، قاتاردان آییرما بیزی!Ulu pir, qatardan ayırma bizi
بو محشر گونودور، ایسته¬ریز سیزیBu məhşər günüdür, istəriz sizi
محمد اؤنونده جار، حاجی بکتاش!Məhəmməd önündə car, Hacı Bəktaş



٣- سنت شخصیت دزدی فارسی

اخیرا مقامات فارس و نهادهای جمهوری اسلامی به همراهی قومیتگرایان فارس و نژاددوستان آریائی غیر دولتی، به سنت شخصیت دزدی از ترکان شتاب بسیار داده اند. چنانچه پس از صفی الدین اورموی و عبدالقادر مراغی و فارابی، در ماههای اخیر نیز سراسیمه کارناوال ایرانی نمایاندن شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی را به راه انداخته اند. این شخصیت دزدان، شمس تبریزی را به خاطر قرار داشتن آزربایجان جنوبی در داخل مرزهای سیاسی امروز ایران و مولانا را به خاطر فارسی سرائی اش مجبور به داشتن "ملیت ایرانی" می دانند. از نظر این دسته از مقامات نژادپرست و نهادهای ترک ستیز و عرب ستیز جمهوری اسلامی، هر آنکس که در طول تاریخ در هرجائی که حالیه در مرزهای فعلی ایران قرار دارد متولد شده باشد-حتی اگر آشکارا فارس نبوده باشد-، و یا در خارج مرزهای ایران متولد اما به فارسی، زبان ادبی قرون وسطی در منطقه، نگاشته باشد-حتی اگر آشکارا فارس نبوده باشد- ایرانی است. و از آنجائیکه از نظر این مقامات و دسته جات، هر آنکس که "ایرانی" باشد، لاجرم دارای "هویت ایرانی" –آنگونه که مجمع تشخیص مصلحت نظام و قانون اساسی جمهوری اسلامی تعریف کرده است می باشد، و نیز از آنجائیکه این "هویت ایرانی" اختراع نظام و مجمع، با نوعی چشم بندی و شعبده بازی، مساوی با "ملیت ایرانی"، و "ملیت ایرانی" نیز پس از چیدن کلی صغرا و کبرا حکما مساوی با "فارس بودن" است، به طور اتوماتیک و البته طبیعی، تمام مشاهیر تاریخی و معاصر ترکان آزربایجان و همچنین ترکان فارسی سرای غیر ایرانی سراسر جهان ترک در گذشته و حال، بلکه همه مفاخر و مشاهیر جهان اسلام از چین و آسیای میانه تا فققاز و آسیای صغیر و شمال آفریقا، مفتخر به داشتن "هویت ایرانی" و ملقب به صفت "فارس بودن" می شوند.

"پرشیا" ویا "فارسستان" تنها یکی از مناطق ملی ایران، و فارس ها ویا پرشین ها تنها یکی از ملل ساکن در ایران بشمار می روند. فارسستان (پرشیا) و فارس (پرشین) غیر از آزربایجان و ترک است. خلط این واحدهای ملی و قومی مجاور اما مجزا و کاملا متشخص، علاوه بر اشکالات اپیستومولوژیک؛ گمراه نمودن اذهان، تجاوز به حق دستیابی به اطلاعات درست و سعی در ایجاد تصویری غیر واقعی از خلقها و فرهنگهای ایشان و سهم هر کدام در فرهنگ و تمدن ایرانی، اسلامی و جهانی می باشد. و این همه متاسفانه جوهر سیاست و پروژه فارس سازی دولتی در ایران است. مجریان این ایدئولوژی از فرهنگ و زبان، لغات و تاریخ، خاندانها و سلسله ها و مشاهیر تاریخی و علمی و دینی و ورزشی و هنری، فلسفه، عرفان، تصوف و افسانه ها و فولکلور، آداب و رسوم و نامها، آشپزی، قالیبافی و عشایر و موسیقی و رقص و آواز و سماع و تئاتر و باله و سینما ، خطاطی، معماری و دیگر هنرها....ی تورکی ر آنچه را که مغایر با پروژه فارسسازی خویش می یابند نادیده گرفته و یا نابود میکنند و آنچه را که مفید می انگارند با تحریف و دگرگونه ساختن تحت نام فرهنگ "فارسی-پرشین" و "فارسستان-پرشیا" به مردم ایران و جهان عرضه مینمایند.

نامگذاری و ذکر مشاهیر منسوب به ملل ایرانی غیر فارس و مخصوصا ترکهای آذربایجانی با صفت فارس (پرشین) و حتی ایرانی صرف و بدون اشاره به منسوبیت و تعلق ملی ترک-آزربایجانی آنها نیز در راستای سیاست فرهنگ کشی-فرهنگ دزدی، افسانه سازی تاریخی و هویت تراشی بزه کارانه برای خلق فارس است که در طول قرن بیستم در ایران اعمال شده و هدف آن نابودی تمام میراث فرهنگی، داده های شعوری، حافظه تاریخی، هویت ملی و مظاهراحساسی گروههای ملی غیرفارس این کشور است. اینگونه مفاخر سازی های غیر اخلاقی که علاوه بر تمایلات راسیستی و استعماری شدید، شبهه فقر فرهنگی خلق فارس و کوششی نادرست به جبران آن از سوی دولت و نخبگان فارس را القا میکند، در وحله نخست بی احترامی به خود "خلق فارس" و فرهنگ غنی "فارسستان" است. این سیاست و گرایشها که جدا از تاثیر متقابل و اندرکنش فرهنگها و اختلاط مدنیتها در شرایط آزاد و مساوی است چیزی جز فرهنگ دزدی دولتی و نابود ساختن گروههای قومی-ملی و فارس سازی تدریجی گروههای ملی غیرفارس ایران نیست.

قومیتگرائی فارسی و ایدئولوژی رسمی دولت ایران، همواره و به انحا مختلف، از جمله چاپ کتب و تبلیغات روزنامه ای و برپائی سمینارها و همایشهای دولتی و برنامه های تلویزیونی و ... هویت تورکی، غیرفارسی و غیرایرانی (به معنی هویت ملی) شخصیتهای تورک را نفی کرده و عمدتا به بهانه آنکه در قرون وسطی فارسی مدتی نقش زبان ادبی منطقه را داشته به تراشیدن هویت ایران زمینی-فارسی برای آنها دست یازیده است. بسیاری از نامداران تاریخی تورک، اما فارس نشان داده شده به ایرانیان و جهانیان مانند فارابی، مولوی، نظامی، خاقانی، صفی الدین اورموی، عبدالقادر مراغی، شمس تبریزی، صائب تبریزی، شهاب الدین سهرودی، عین القضات، محمود شبستری، طاهره قره العین، سید جمال الدین اسدآبادی، آخوندزاده، دکتر مصدق، پروین اعتصامی، کلنل پسیان، ستارخان، محسن هشترودی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، حاج قربان سلیمانی و سلاطین هزار سال اخیر ایران از نادرشاه و شاه اسماعیل و آغامحمد خان و احمدشاه قاجار و هزاران نمونه دیگر از این زمره اند. در قاموس قومیتگرایان فارس و دولت جمهوری اسلامی، ایرانیت مساوی با فارسیت و زبان فارسی رکن هویت ملی ایرانیان است، این روش به معنی فارسی نشان دادن میراث فرهنگی و شخصیتهای تاریخی ملل غیرفارس در ایران و به عبارت دیگر فرهنگ دزدی رسمی و آشکار است.

در اجرای این فرهنگ کشی تدریجی با تاسف، بسیاری از اندیشمندان، هنرمندان، صاحبان قلم و سیاسیون ترک ایرانی حتی داوطلبانه نقش عمده ای بازی نموده اند. از سوی دیگر حرکت دموکراتیک ملی گروههای ملی غیرفارس ایران و بویژه خلق ترک هرگز اولویت کافی به تاریخ نگاری، چهره سازی در عرصه های فرهنگ و هنر و اجتماع و مقاومت در برابر غضب آنها نداده است. مدتهاست که به جریان مشاهیر دزدی در منطقه، علاوه بر فارسان، کردان نیز وارد شده اند. اخیرا اکراد همسایه نیز با تاسی از فارسان به مشاهیرربائی گسترده از ترکان دست می زنند. مثلا در کتب کردی از صفی الدین اورموی موسیقیدان ترک و آزربایجانی بنام موسیقیدانی کرد نام برده می شود.

٤-حاجی بکتاش ولی خراسانی: آبداللار، خوراسان ارنلری و خویلولار

"حاجی بکتاش ولی نیشابوری" (١٢٧٠-١٢٠٩) داعی باطنی، قدیس، فیلسوف، ولی و انسانگرای بزرگ، از تورکان نیشابور خراسان است. طریقت علوی (غلات شیعه) "بکتاشیه" منتسب به حاجی بکتاش بوده و در اطراف شخصیت وی تشکل پیدا کرده است. "خونکار حاجی بکتاش" از نخستین مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبیات ترکی در آسیای صغیر است. به باور ترکان علوی (قزلباش و بکتاشی)، "حاجی بکتاش ولی" و "شاه اسماعیل ختایی" دو پیر-رهبر ترکی میباشند که در راه تاسیس اتحاد ترکان اوغوز غربی مجاهدت نموده اند. "حاجی بکتاش" به احتمال بسیار با "مولانا" در ارتباط بوده و هر دو به یقین از یکدیگر خبردار بوده اند. "حاجی بکتاش" با دو شخصیت تاریخساز ترک آزربایجانی دیگر در آسیای صغیر، "اخی ائورن خویی" (متوفی به سال 1260) و "بابا الیاس خراسانی" (متوفی در نیمه دوم قرن سیزده میلادی) نیز ملاقات نموده است.

از جمله برخوردهای "مولانا جلال الدین رومی" با جریانات آزربایجانی، دیدار و تماس وی با "حاجی بکتاش ولی خراسانی" است. این هم از ولایت نامه که شرح حال "حاجی بکتاش" را باز میگوید و هم از مناقب العارفین که ترجمه حال "مولانا" را میدهد به سهولت بدست می آید. "مولانا" و "حاجی بکتاش" هر دو ترک خراسانی بوده ("مولانا" از بلخ، "حاجی بکتاش" از نیشابور) و هر دو طریقت مولویه و بکتاشیه که پس از وفات ایشان و بنام ایشان در آسیای صغیر پدیدار شده، در اطراف ترکیت و خراسانیت تشکل پیدا نموده است. نیز هر دو در اتمسفر فرهنگی همسانی تربیت شده، در تاریخ کمابیش یکسانی به آسیای صغیر– آناتولی مهاجرت نموده و هر دو انسان را به عنوان پدیده ای مقدس پذیرفته و آنرا با کلام و اشعار خویش تقدیس نموده اند. از اشعار منسوب به "حاجی بکتاش ولی خراسانی" است:


ایسسیلیک اوددادیر، ساجدا دئییلدیرİssilik oddadır, sacda deyildir
درویشلیک خیرقه¬ده، تاجدا دئیلدیرDərvişlik xirqədə, tacda deyildir
هر نه آختاریرسان، اینساندا آرا!Hər nə axtarırsan, insanda ara
قودوس´دا، مککه´ده، حاج´دا دئییلدیر!!Qudus’da, Məkkə’də, Hac’da deyildir


"مولانا" عالمی بزرگ، حکیمی اندیشمند، شاعری داهی و شوریده است. مردمی بودن وی ناشی از اندیشه های انسانی فرادینی وی است. در دیگر سو "حاجی بکتاش" -بنا به ترجمه ی نثری و شعری مقالات وی که اصل آن عربی است و به زمان ما نرسیده است- شیخی بالغ و جا افتاده است. سبب رغبت مردم به "حاجی بکتاش" و سپس گسترش بکتاشیه در میان خلق ترک، ناشی از سادگی آموزه های وی است. "مولانا" دارای قابلیت وفق دادن عقاید باطنی با مراسم ظاهری است. در حالیکه آنگونه که از مقالات و نیز از مناقبی که در سنت مولویه و بکتاشیه موجود است، "حاجی بکتاش" باطنی ای تمام عیار بوده است.

بانی حقیقی "طریقت بکتاشیه" امروزی، ولی –پیر ترک آزربایجانی، "آبدال موسی" [۴] اهل خوی آزربایجان است. این طریقت بعدها با جذب شدن در مذهب – دین آزربایجانی "حروفیه"، که پایه گذار-پیغامبر آن آزربایجانی دیگری بنام "فضل الله نعیمی تبریزی استرآبادی" است، به یکی از سکتهای اساسی مذهب علوی (غلات شیعه) معاصر تبدیل شده است. [٥]"فضل الله" به جرم دیگراندیشی و الحاد به وضع فجیعی به قتل رسیده و طرفدارانش در آزربایجان و ایران قتل عام شده اند.

همچنین امروزه در "طریقت مولویه" در مقابل شاخه اصلی مولویه که "ولدیلیک" نامیده میشود، شاخه ای فرعی مشهور به "شمسیلیک" و منسوب به "شمس تبریزی" وجود دارد. "شمس تبریزی" که مدتی در شهر ارزروم [۶]در ناحیه آزربایجانی ترکیه امروزی به آموزگاری مشغول بوده، منسوب به طریقت پیش علوی (غلات شیعه) ملامتی-قلندری-حیدری است. عمده این طریقت بعدها در زمره جریان آبدالان در سه شاخه امروزی مذهب علوی (غلات شیعه) یعنی قزلباشی، بکتاشی و مولوی مستحیل شده است.

آبدالان روم (اوروم آبداللاری) که مهر خود را بر امر تشکل هویت و فرهنگ ترکی آسیای صغیر و جنوب غربی اروپا زده اند، عمدتا درویشان و غازیان تورکمان- تورک آزربایجانی (آزربایجانی و خراسانی) بودند که در قرون 11-13 از آزربایجان و خراسان با نام "خراسان ارنلری" و "خویلولار" و... به آناتولی روی آورده اند. این تورکمانان (ترکان آزربایجانی) که از پیشگامانشان "ساری سالتوق" (از خراسان)، "بابا الیاس" (از خراسان)، "آبدال موسی" (از خوی)، "گئییکلی بابا" (از خوی)، "شیخ بوزاغی" (از مرند)، "حاجی بکتاش" (از خراسان) ، اخی ائوره ن (از خوی) و .... اند در فتح ممالک بیزانس در آناتولی و بالکان بدست ترکان و گسترش اسلام در این نواحی پیشگام بوده و اشتراک داشته اند. در برخی از روایات ترکی چنین گفته میشود (به اختصار): "پس از مدتی بیگهای قایی دریافتند که دولت سلاطین سلجوق در آناتولی دولت سایه ای بیش نیست. انجمن کرده و به اوتمان غازی (عثمان غازی) چنین گفتند: تو از نسل قایی خان هستی، قایی خان از بیگهای اوغوز است. بنا وصیت گون خان، طبق سنن اوغوزی مقام خانی (خاقانی) میبایست که در نسل قایی ادامه یابد. تو شایسته خانی هستی، تو را خان بشناسیم. در کنگره پیر اخیان، اخی ائوره ن، پیر بکتاشیان حاجی بکتاش ولی و پدر زن عثمان غازی شیخ ادبالی نیز حضور داشتند. بیگهای اوغوز در حضور عثمان غازی سوگند خوردند و به شرفش قدحهای پر از قیمیز (شراب ملی تورک) بلند کرده و فریاد کشیدند: آب حیات، صحت، عافیت و پادشاهیت مبارک باد! حاجی بکتاش ولی سرپوش نمدین خراسانی را بر سر عثمان غازی نهاد و اخی ائوره ن شمشیر بر کمر او بست. سپس فرمان سلجوق خوانده شد، در مقابل اوتاغ (اطاق) نه توغ (طوق) برافراشته شد. همه این مراسم طبق رسومات اوغوزی انجام گرفت و بدین صورت عثمان غازی بنیادگذار دولت عثمانی گشت...."

این زمره غلات ترک بعدها در مذهب غالی-باطنی علوی قزلباشی مستحیل شده و تمام آبدالان نیز به حرکت رنسانس ترکی قزلباش صفوی پیوسته اند. خروج "شاه اسماعیل" از جنگلهای گیلان و حرکت وی به سوی اردبیل و از آنجا به ارزینجان [۷] برای تشکیل اولین قورولتای تورکمان [۸] به توصیه "دده آبدال بیگ" (از طائفه ترکان ذولقدر-دولقادار) از خواص مریدان "حیدر" بوده است. "مولانا" نیز خود را از آبدالان شمرده است. "شاه اسماعیل" نیز میگوید:


ختایی´یه م، بیر حالام Xətayi’yəm, bir halam
الیف اوستونده دالامƏlif üstündə dalam
صوفییه م طریقتدهSufiyəm Təriqətdə
حقیقتده آبدالامHəqiqətdə Abdalam


امروزه بخشی از علویان (علی اللهیان ترک-قزلباشان غالی) آزربایجان در محور اورمیه-سلماس-خوی[۹] -قاراعین-ماکو همچنان "آبدال بیگ"ها نامیده میشوند (که به خطا به شکل "اهل حق" نیز ذکر میگردند. اهل حق میبایست منحصرا در باره علویان منسوب به اقوام ایرانی مثل کردها و لرها بکار برده شود، نه در مورد گروههای علوی ترکی و عربی و غیره).

شاخه فرعی شمسیلیک مولویه که فوقا ذکر شد، در اصل ادامه جریان آبدالان مذکور میباشد که با بکتاشیه و مولویه امتزاج کرده است. این گروه آشکارا غالی ترک باطنی (علوی)، دارای کتابی بنام "دیوان صغیر"اند که حاوی اشعاری منتسب به "مولانا" که برخی نیز به ترکی است میباشد [۱۰].

جریان اخوت که "اخی ترک حسام الدین چلبی" نیز بدان منسوب است، بعدها اساسا در مذهب علوی (سکتهای قزلباشیه و نیز بکتاشیه) استحاله یافته بخشهای مسلح آن (غازیان و آلپ ارنلر) به تشکیلات نظامی عثمانی "یئنی چئری" و حرکت "قزلباش" ترکان صفوی پیوسته است. بعدها زمره اخیان همراه با باجیان و غازیان و آبدالان همگی در میان نخستین گروههای پیوسته به قزلباشان بوده اند. غازیان به همراه آلپ ارنلر شاخه "سیفی" ویا مسلح "اهل فتوت" (اخیان) را تشکیل میداده اند. قزلباشان خود بیشتر ترکان پیرو آیین فتوت بوده اند [۱۱].

بکتاشیه که پیشتر مذهب-دین آزربایجانی حروفیه را در خود جذب کرده بود، زمانی در آزربایجان نیز شایع بوده است. با تاسیس و پیدایش مذهب قزلباشی توسط "شاه اسماعیل ختایی"، عمده بکتاشیان آزربایجان و دیگر ترکهای ایران جذب این حرکت شده اند. اینها همان گروه ترکان قزلباش علوی (غلات شیعه ترک) میباشند که امروزه در ایران و آزربایجان یکی از نامهای عمومیشان (به خطا) اهل حق میباشد. امروزه پیروان این طریقت علوی ترکی خراسانی-آزربایجانی-آناتولیایی در خاورمیانه و اروپا از عراق و ترکیه تا آلبانی و بوسنی پخش شده اند. همه ساله در کشور ترکیه به تاریخ ١٥-١٨ آگوست، در سولوجا قارا هؤیوک، نئوشهیر، مراسم-فستیوال عظیمی بنام "حاجی بکتاش شنلیکلری" برگزار میشود.

گرامیداشت این شخصیت بزرگ معنوی و فرهنگی ترک و خدمات بیمانند وی به زبان و ادب ترکی در وطن خویش ایران، از سوی ادبا و فرهنگیان ترک، مراکز و انجمنهای ادبی فرهنگی ترکی در سراسر کشور بخصوص ترکهای خراسان و مقامات این خطه، (که به تعبیری زایشگاه زبان و فرهنگ و باورهای اعتقادی تمام ترکهای ایران، آزربایجان و ترکیه میباشند) بیشک اقدامی گرچه اهمال شده، ولی بسیار مقبول شمرده خواهد شد. بسیار و بجا خواهد بود که هنرمندان و خادمین فرهنگی و ادبی ترکهای ایران، بویژه ترکهای خراسان و آزربایجان، حتی دولتین ایران و آزربایجان، برای گرامیداشت حاجی بکتاش و یادبود خدمت وی به زبان، ادبیات و فرهنگ ترکی، آزربایجان و ایران، همه ساله مراسم یادبودی برگزار ویا حتی مجتمع-انجمنی در شهر نیشابور بنام وی تاسیس نمایند. برپا ساختن تندیس وی در نیشابور نیز میتواند اندیشیده شود.

---------------------------------
[۱]- موسس جریان پیش علوی اخوت-فتوت (از غلات شیعه) در آناتولی یعنی تشکیلات "اخیان روم" (برادران-قارداشلار) اندیشمند آزربایجانی "شیخ نصیرالدین محمود خویی" است. وی که ملقب به "اخی ائوره ن" است اهل شهر خوی آزربایجان میباشد که در عصر سلاجقه روم به آسیای صغیر مهاجرت نموده است. همسر وی "فاطما باجی" نیز موسس تشکیلات "باجیان روم" (خواهران) در این دیار است. علاوه بر "شمس تبریزی" که با اخیان –اهل فتوت در پیوند بوده است، خود "مولانا" نیز در مثنوی کرارا فتیان را مخاطب قرار داده است. نام اخیان و شخص "اخی ائوره ن خویی" همچنین در ماجرای شهادت "شمس الدین تبریزی" نیز به میان کشیده شده است. امروزه به پاس "اخی ائوره ن خویی" و تشکیلات صنفی اخیلیک همه ساله در کشور ترکیه مراسمی بنام "اخیلیک کولتور هفته سی و اصناف بایرامی" در شهر قیرشهیر به تاریخ ١٣-٨ اکتبر برگزار میشود.

[۲] - بسیاری از بنیانهای فرهنگ ترکی-آزربایجانی بلاواسطه در ارتباط با خراسانند. تاریخ ترکی ادبی در ایران، آزربایجان و ترکیه، با اشعار شعرای خراسان آغاز میشود. نخستین محصولات ادبی ترکی آزربایجانی و ترکی ترکیه نیز توسط ترکهای خراسان که به غرب مهاجرت کرده بودند آفریده شده است. چنانکه موسس زبان شعری ترکی آزربایجانی، صوفی حروفی "حسن اوغلو اسفراینی" (قرن 14) و موسس زبان شعری ترکی آناتولی "خواجه دخانی" هر دو از ترکان خراسان بوده و در آنجا ظرافت و زیباییهای زبان ترکی را آموخته اند. در ایران خراسان همچنین (در خارج از آزربایجان) در دوران معاصر پیشگام تدریس زبان ترکی در مدارس بوده است. یاد آوری میشود بزرگترین استاد-بخشی موسیقی مردمی ترک، فارابی زمان "حاج قربان سلیمانی" نیز از ترکان خراسان است.

[۳] - حرارت در آتش است، نه در ساج
درویشی نه با خرقه میسر است نه با تاج.
به دنبال هر چه هستی، آنرا در انسان جستجو کن،
که در قدس، در مکه و حج نتوانی بدست آوردش.

[۴]- آبدال موسی خویلو" عارفی است که از سوی علویان (ترکان غلات شیعی) قزلباش و بکتاشی محترم شمرده شده حتی تقدیس میشود. وی که بنا به روایتی نوه پسر عموی "حاجی بکتاش ولی" بنام "حیدر آتا" میباشد، در فتح بورسا پایتخت بعدی آل عثمان شرکت داشته و در تاسیس تشکیلات نظامی عثمانی یئنی چئری (ینی چری) نیز نقشی اساسی ایفا نموده است. از او اثری بنام "نصیحت نامه" در دست است. مزار وی در تککه کؤی شهر بورسا است. همه ساله در ترکیه فستیوالی به نام "آبدال موسی شنلیکلری" و به گرامیداشت این شخصیت آزربایجانی در آلمالی، تککه کؤی، آنتالیا به تاریخ ١٠- ٩ ژوئن برگزار میشود.

[۵] - بسیاری از مشاهیر ترک و آزربایجانی از جمله نخستین شاعر ترکی سرای ایران و آزربایجان "حسن اوغلوی اسفراینی"، نیز "عمادالدین نسیمی شیروانی" از اعاظم ادبیات جهان ترک -که در حلب به جرم ارتداد و دگراندیشی به وضع فجیعی به قتل رسیده است- ، همچنین جهان شاه قاراقویونلو حقیقی که از اعاظم ادبیات ترک شمرده می شود، از حروفیان و "محمد فضولی بغدادی" -که شکسپیر ادبیات دنیای ترکی خوانده شده است- منسوب به بکتاشیان بوده اند.

[۶]- ارزروم: شهری در ناحیه معروف به آزربایجان ترکیه است. این ناحیه که در شرق ترکیه قرار دارد در تاریخ زبان و فرهنگ ترکی بویژه آزربایجان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. "ارزروملو مصطفی ضریر" از پرکارترین شعرا و نخستین نثرنویسان ترکی آزربایجانی قرن سیزده-چهاردهم میلادی متولد ارزروم میباشد. محل وقوع و آفرینش داستانهای "دده قورقود" که از شاهکارهای ادبی و فولکلوریک جهانی بشمار میآید و نیز داستان حماسی - عشقی "کوراوغلو" که محصول ترکهای قزلباش (علوی-غلات شیعه) میباشد هم عمدتا این ناحیه است. بسیاری از ایلات و شخصیتهای بنیانگذار دولتهای ترکهای آزربایجانی مانند قاراقویونلو و آغ قویونلو اصلا منسوب به ترکان آزربایجانی (تورکمان) این نواحی بوده اند. (با اینهمه طوائف بنیانگذار سه دولت ترکی بعدی حاکم بر ایران یعنی صفوی، افشار و قاجار نه از ترکیه شرقی، بلکه اصلا از قزلباشان ترکیه مرکزی و سوریه شمالی بوده اند). این ناحیه پس از شکست قزلباشان در کارزار چالدران ضمیمه خاک عثمانی شده است. دول ترکی حاکم بر ایران مانند قاجارها که خود از ترکان قزلباش ترکیه مرکزی اند همیشه در این شهر آزربایجانی دارای نمایندگی دیپلماتیک بوده اند.

[۷] - ارزینجان: شهری در ساحه آزربایجانی ترکیه است که به زمان مولوی تحت حاکمیت "فخرالدین بهرام شاه" از خاندان ترک منگیجیک بود. در بعضی منابع تاریخی مانند مجمع البلدان (یاقوت حموی، جغرافیانویس روم تبار عرب، 1266) شهر ارزینجان حد غربی آزربایجان شمرده میشود: "حد آزربایجان من بردعه مشرقا، الی ارزینجان مغربا": حد آزربایجان از بردعه در مشرق کشیده میشود تا ارزینجان در مغرب. امروزه نیز در برخی منابع ترکیه ای و غیر آن به این بخش، آزربایجان ترکیه ویا آزربایجان غربی گفته میشود. خانواده "مولانا" به روایتی یک تا سه سال در این شهر آزربایجانی اقامت نموده اند.

[۸] - دومین قورولتای تورکمان به سرکردگی "شاه اسماعیل صفوی" در شهر "سیواس" منعقد شده است. این شهر در تاریخ ترکی آزربایجانی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. بنیانگذار شعر تصوفی در ادبیات دیوانی ترکی آزربایجانی و نیز ترکی استانبولی "قاضی برهان الدین" در شهر سیواس دولتی مستقل به نام خویش تاسیس کرده بود. دولت وی نمونه اولین دولتهای ترکان آزربایجانی در آسیای صغیر و در خارج خاک آزربایجان است. "قاضی برهان الدین" که منسوب به طائفه سالور بوده در جنگ با آغ قویونلوها، دیگر دولت ترکی آزربایجانی کشته شده است. همچنین "پیر سلطان آبدال" از بزرگترین شاعران مردمی و از قهرمانان اسطوره ای خلق ترکیه - اصلا از شهر "خوی" آزربایجان جنوبی- نیز متولد روستای باناز "سیواس" فوق الذکر بوده است. امروزه همه ساله در کشور ترکیه مراسم و فستیوال عظیمی در بزرگداشت "پیر سلطان آبدال" این عاشق-شورشگر ترک آزربایجانی الاصل بنام "پیر سولطان آبدال شنلیکلری" در سیواس، ییلدیز ائلی، باناز کؤیو و به تاریخ ١٣-١٢ ژوئن برگزار میشود.

[۹] - خوی: از اولین شهرهای ترکی شده آزربایجان است و بدین سبب در متون تاریخی سلجوقی بنام ترکستان ایران نامیده شده است. "حمدالله مستوفی" در نزهت القلوب در باره خوی میگوید: مردمش سفید چهره و ختای نژاد و خوب صورتند و بدین سبب خوی را ترکستان ایران خوانند. خوی علاوه بر آزربایجان در تاریخ ترکیه نیز از اهمیت استثنائی برخوردار است. بسیاری از جریانات فکری و فرهنگی تاریخی که مهر خود را در شکل گیری هویت ملی خلق ترک (ترکیه) زده اند بلاواسطه با نام شهر خوی پیوسته اند. این شهر پایگاه ارتشهای ترکی برای تهاجم به بیزانس و فتح آسیای صغیر توسط ترکان بوده است. "آلب ارسلان" در سال 1701 خوی را مرکز تجمع سپاهیان ترک برای حمله به بیزانس-روم (ترکیه امروزی) قرار داده بود. موسس طریقت بکتاشی "آبدال موسی" و بانی جریان اخوت در آسیای صغیر "اخی ائوره ن" هر دو از شهر آزربایجان خوی برخاسته اند. "پیر سلطان آبدال" شاعر و قهرمان خلقی-ملی ترکیه، "جهانشاه قاراقویونلو" شاه زندیق -شاعر علوی قرن ١٥ نیز اهل خوی اند ("جهان شاه" در گؤی مچید تبریز که خود آنرا ساخته بود مدفون است). مزار "شمس تبریز" نیز بنا به بروایتی در خوی آزربایجان (و بنا بر روایات دیگری در قونیه ترکیه) قرار دارد. زمره "جاولاقلار" از قزلباشان بلاواسطه با خوی در ارتباط است. (جلخ و جولق نوعی از پشمیه بافته بود که مردم فقیر و درویش و قلندران میپوشیده اند و جولقی و جولخی به معنی قلندر شال پوش آمده است). جاولاقیلیک از نخستین تشکیلات قلندریه بوده و در قرن 13 در خوی آزربایجان ایجاد شده است. این جریان بعدها توسط حیدریلیک تعقیب شده است. یاد آوری میشود که در تاریخ لکسیوگرافی ترکی آزربایجانی اولین لغت منظوم بدین زبان بنام تحفه حسام توسط "حسام خویی" نگاشته شده است.

[۱۰] - بواقع طریقت وحدت وجودی "مولویه" معاصر و ارکان آن نیز آشکارا خارج از دایره اسلام اورتدوکس میباشند. امروزه مولویه، به همراه بکتاشیه (در بالکان)، قزلباشیه (در میان ترکان)، نصیریه (در میان اعراب) و اهل حق (در میان اکراد) تحت نام عمومی علوی در مقابل اسلام اورتودوکس (سنی و شیعی و زیدی) نمایندگان اسلام هترودوکس در آسیای صغیر، مزوپوتامیا (بین النهر) و شبه جزیره بالکان میباشند. از اشعار شاخه شمسیلیک این گروه است:

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود.

مولانا خود چنین میگوید (تجلی از امهات باورهای غلات شیعی-قزلباشان است):

مرا در همه عالم یا الهی،
تجلی جمال شمس دین ده!
شمارى از سروده هاى ترکى مولانا


سؤزوموز- مهران بهارى

٢٧ کؤچ آیی٬ ٢٠٠٥ – تویوق ایلى

از سرى نوشته هاى خوراسان اره نلرى-پیران خراسانּ براى مطالعه قستمهاى قبلی این سرى لطفا به آدرسهاى زیر مراجعه کنید:

١- پیران خراسان: حاجى بکتاش ولى خراسانى
٢- اشعار ترکى سلطان ولد
٣- نخستین اشعار کلاسیک ترکى: شیخ عزالدین حسن اوغلو اسفراینى
٤- پیران خراسان: خوجا دخانى خراسانى
٥- دوستون ائوى کؤنوللردیر: یونوس ائمره
٦- بابکلر اؤلمز: بابکها هرگز نمیرند

مولانا جلال الدین محمد بن بهاءالدین محمد بن حسینی الخطیبی بکری معروف به مولوی بلخی یا ملای روم، از نوابغ جهان اسلام٫ بزرگترین شاعر عرفانی مشرق زمین٬ برجسته ترین سخن پرداز وحدت وجودی تمام اعصار٬ یکی از انسانهاى عالی مقام جهان٬ در شمار اولیاء و داراى بلندترین مقامات در ارشاد فرزند آدمی دانسته شده است. این عارف بزرگ یکی از برگزیدگان نامی دنیای بشریت در وسعت نظر٬ بلندی اندیشه٬ بیان ساده و دقت در خصال انسانی بشمار رفته استּ پدیده نادره اى چون "مولانا جلال الدین محمد بلخى رومى" که منحصرا انسان و انسانیت را ترنم نموده بىشک فراتر از قیدهاى نژادى٫ ملى٫ زبانى٫ اعتقادى و زمانى است. مولانا از آن همه انسانهاست و آثارش جزء گرانبهاترین میراث مشترک بشریت بشمار می آید.

جلال الدین محمد در افغانستان به دنیا آمد٬ در ترکیه رشد یافته فقیهی عالیمقام شد و در حلقه آزربایجانیان پیرامونش مبدل به مولاى رومى گشتּ وی آفتاب درخشان فرهنگ عرفانی و معنوی جهان ترکى و اسلام٬ کشورهاى ترکیه و افغانستان٬ فخر آزربایجان و خراسان٬ از بزرگترین شاعران درجه اول زبان و ادبیات تاجیکى- فارسى و از پیشگامان ترکی سرائى در غرب آسیا است.

خلقهاى تاجیک و فارس به حق میبایست بر خود ببالند که چنین ابرانسانى٫ با آنکه خود تاجیک – فارس نبود٬ دیوان کبیر و قران ناطق را به زبان ایشان سروده است. همچنانکه خلق ترک (ترکیه) به سبب روى آورد مولانا به سرزمین جنت نشان آناتولی و با آغوش باز پذیرفتن وى و همچنین قرار داشتن کعبه عاشقان در این دیار بر خود میبالد و خلق ترک (آزربایجان) نیز به سیماهایى چون شمس تبریزى که زاینده مولوى عارف و حسام الدین چلبى اورموى ملقب به ابن اخى ترک که سبب بلا واسطه آفرینش مثنوى اند٬ به حق مباهات می نماید (١).

هدف از تحریر این نوشته٫ بررسى وابستگى تبارى مولانا و کوشش بیهوده و غیرممکن در جهت گنجانیدن وى در چهار چوب تنگ تعلقات ملى-قومى نیست٬ بلکه نگاهى است به برخى از اشعار ترکى مولانا که در چاپهاى ایرانى آثار وى و بررسیهاى محققین فارس٬ به سبب حاکمیت قومیتگرائى افراطى فارسى در محیطهاى علمى٬ فرهنگى و ادبى فارسى مسکوت گذارده می شوند.

زبان مولانا

فارسى زمانى زبان ادبى آسیاى جنوب غربى در منطقه اسلامى بوده استּ مولانا نیز ترجیح می داده به زبانى که جهان اسلام آن را بهتر می فهمد بنویسد. این دو٬ سبب اصلى فارسى نویسى وى بوده استּ مولانا از شعراى درجه اول شعر تاجیکى-فارسى و از اعاظم ادب آن بشمار میرودּ طریقت مولویه نیز که بعدا توسط جانشینش حسام الدین چلبى اورموى و فرزندش سلطان ولد بنیاد گزارده شد٬ تا دیرزمانی به عنوان ممثل و نماینده زبان و ادب تاجیکی-فارسى در آسیاى صغیر عمل نموده است. با اینهمه در کنار آثار مولانا (و سلطان ولد) به تاجیکی-فارسى٫ آثارى از ایشان به زبانهاى عربى ادبى (فیه مافیه) و نیز اشعارى به ترتیب مقدار به زبانهاى عربى عامى٫ ترکى و یونانى محاوره اى آناتولى قرون وسطی در دست است که برخى از آنها تدقیق و چاپ شده اند.

آثار یونانی مولانا

روابط مولانا با یونانیان آناتولی بسیار خوب بوده٬ بارها همراه خانواده خود در صومعه یونانى "اگیوخاریتونا" حاضر گردیده و ضمن گفتگو با راهبه هاى این صومعه به عبادت پرداخته است. حتى ادعا شده که مولانا مطالعاتى در زمینه زبان یونان باستان داشته و به شکلى عالى بر زبان یونانى مسلط بوده است. به همه حال آنچه قطعى است اینکه رومى و فرزندش سلطان ولد علاوه بر زبان ترکى٬ زبانهاى فارسى و عربى و یونانى نیز می دانسته و اشعارى به این زبانها سروده اند. زبان یونانی اى که مولانا در اشعار خود بکار برده٫ نه یونانی ادبى٬ بلکه زبان یونانى مردمی و محاوره اى قرن سیزده رایج در قونیه بوده است. احتمالاً بعضی از آوازهای محلی و بومی یونانى وی را برانگیخته که قطعاتی به این زبان بسراید. ابیات یونانى مولانا با جملات عربى و فارسى و کلمات ترکى در هم آمیخته و به الفباى ترکی – عربى نگاشته شده اند. (ابیات یونانى سلطان ولد افزونتر است. در رباب نامه: ٧٧٤٥ بیت فارسى٫ ١٥٧ بیت ترکى٫ ٣٥ بیت عربى و ٢٢ بیت یونانى موجود است). در مورد آثار یونانى مولانا و تاثیر پذیرى وى از فلسفه و فرهنگ یونانى تاکنون آثار متعددى از جمله از طرف خانم لیانا میستا کیدو مترجم مثنوى به یونانى چاپ شده است.

یادگارهاى ترکی مولانا

مولانا زبان مادریش ترکى را نیز در آثار خویش بکار گرفته استּ رومى و فرزندش – گرچه اساسا نوشته ها و سروده هایشان را به سنت ادبى عصر خود٬ به فارسى بر قلم آورده اند- به نهضت ترکى نویسى در آناتولى پیوسته و از خود اشعار پندآمیز و راهنماى سروده شده به ترکى٬ در خطاب مستقیم به توده هاى مردم و نیز ملمعاتى به زبانهاى عربى٫ ترکى و یونانى بیادگار گذارده اند. ابیات ترکی و یونانى سلطان ولد افزونتر از مولانا است.

اشعار ترکی: آنچه از اشعار مولوی به زبان ترکی در میان آثار وى و به طور پراکنده تا به امروز حفظ شده و بدستمان رسیده است، بسیار کمتر از آن چیزی است که در بعضى از تذکره ها و دیوانهاى شعرای پیشین به آنها اشاره شده است. به عنوان نمونه دیوان کبیر که اثرى به فارسى است علاوه بر اشعارى به عربى و یونانى٬ داراى حدود ٢٠٠ بیت ترکى (غزل٫ قطعه٫ تک بیتى٫ و ملمع) نیز مى باشد. اشعار ترکى اى که در پایان دیوان کبیر آمده اند٫ تاکنون در دبوانهاى چاپ ایران وارد نشده اند.
ملمعات ترکی: مولانا برخى از اشعار لیریک و غزلیات خویش را به شکل ملمعاتى با مهارت آمیخته شده از عربى و فارسى و ترکى و ارمنى بوجود آورده است. این ملمعات که در نظر اول٫ آشفته و غیرقابل درک به نظر می آیند٫ کوشش وى براى بیان چند لایه اى و درک تجربه حقیقى اند. صاحبنظران٬ بخشهاى ترکی ملمعات مولانا را نشانگر حاکمیت آشکار و احاطه بدون مباحثه مولانا بر دقایق و ظرایف زبان ترکی شمرده اندּ
ترکیبات ترکی: در آثار مولانا به تعبیرات فراوان ترکى شامل واژگان محاوره اى٫ نقل قولهاى ترکى و خطابهایى به ترکان نیز برخورد می شودּ
کلمات ترکی: بخشی از کلمات ترکى آثار مولانا٬ کلمات ترکی خودى شده موجود در زبان فارسى هستند که بویژه در زبان اغلب مولفین فارس که در تماس با ترکان بوده اند یافت می شوندּ (شمار اینگونه واژگان ترکی موجود در زبان فارسی و لهجه های گوناگون آن تا بیست هزار تخمین زده میشود)ּ(٢)ּگستره این کلمات همه لایه هاى گوناگون ذخیره لغوى زبان ترکى٬ از واژگان ترکى ادبى٬ باستانى٬ لهجه اى و محاوره اى را در بر میگیرندּ مولانا در میان کلمات و ابیات ترکى خود٬ واژه هایى مربوط به لهجه ترکی اى که زبان مادرى اش بوده و در ترکى آسیاى صغیر مرسوم نبوده اند مانند بایراشماق٫ بوْلماق٫ گمیشمک٫ قیغیرماق٫ اؤکوش٫ و غیره را نیز بکار برده است. برخى از این واژه ها مانند واژه چیکگنه به معنى کوچولو٬ گؤیچه ک٫ دئییش امروز نیز عینا در زبان ترکى (لهجه هاى آذربایجانى و خراسانى) رایج اند. (٣)

تعبیرات ترکی: ادعا شده است که مولانا در اشعار فارسی خود٬ بیانی ترکی داشته ٬ ترکی اندیشیده و فارسی سروده است و در این میان بسیاری از اصطلاحات ترکی را به فارسی برگردانده استּ حتى محمد خولوصى در کتاب یئددى اؤیوت (ترجمه ترکی مجالس سبعه) میگوید که اصل مجالس سبعه٬ خطابه و وعظهاى هاى مولانا به مردم قونیه به زبان ترکی است که از سوى کاتب به زبان فارسی ترجمه شده استּ او این ادعاى خود را بر کیفیت ادبی بسیار پائین و آشفتگى عبارات و اسلوب موجود در این اثر٬ که به هیچ وجه با فصاحت و کتابت مولانا قابل جمع نیستند مستند می سازدּ

دیوان کبیر ترکی

در برخی منابع از دیوانی بزرگ به زبان ترکی و همچنین اشعار ترکى منتسب به مولانا سخن میرودּ سامى نیهات بانارلی در کتاب "رسیملی تورک ادبیاتی تاریخی" از مولوی به شکل نخستین کسی در آناطولی که دیوان بزرگی به ترکی ترتیب داده است یاد میکندּ دکتر ح. محمدزاده صدیق "دوزگون" در کتاب سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه به این نکته اشاره کرده و میگوید این دیوان حاوی اشعار پر طنین و پر شوری - بخشی از آن سروده شده در وصف ائمه اطهار - بوده و صوفیان و دراویش ابیات آن را به صورت ترجیعبند تضمین و در محافل مجالس خود اجرا مى نموده اندּ وى با اشاره به تاثیرپذیرى شعرای آزربایجان و ترک زبان از مولانا اضافه میکند که پس از مولانا٬ بسیارى مانند "باقى" از شعراى بزرگ دربار عثمانى بر اشعار ترکی مولانا نظیره ها گفته آنها را تضمین و استقبال کرده اندּ او٬ پیدایش مکتب مولویه در میان دراویش را نیز گواهى بر وجود دیوان کبیر ترکی شمرده استּ البته همه این ادعاها و ملاحظات٬ محل مباحثه جدى بوده و بى شک محتاج به اثبات علمى و ادله محکم اندּ(٤)

بنا به همین مولف٬ "غریبی" شاعر و ناثر آزربایجانی عهد شاه تهماسب صفوى در کتاب "تذکره مجالس شعرای روم" خود که به زبان ترکی و در تبریز تألیف نموده است، ذکر و توضیحات مفصلی از مولانا و هم مطلبی در باره اشعار ترکی وی دارد که بخشى از آن به شرح زیر است:

"اعلم المحققین و افضل العارفین؛ فرید المله و الدین مولانا جلال الدین قدس سره" دورور کى عجم ویلایتلرینده "ملای روم" و روم ایقلیمینده "موولانا خونکار" دئوم (؟) ایله مشهور و معروفدور.


اولدورور سردفتر-ى اهل-ى کیتابOldurur sərdəftər-i əhl-i kitab
سیرر-ى گوفتاریندا عاجیزدیر فوهومSirri güftarında acizdir fuhum


ּּּּּ قارامان ویلایتینده و قونییه شهه رینده واقیع اولموشدور و مرقد-ی پورنورلارى همان آندادیر. مؤولویلر خانقاهی و موالیلر زییارتگاهیدیر ...... بو موختصر اول طوطی-یى شکریستان-ى حقیقت(ین) ایسم-ى شریفی ایله قیلیندی..... و تورکی اشعاریندان بو مطلع و حوسن-ى مطلع٬ دوازده ایمام عּ(ین) اووصافین (دا) یازدیغی بندلرندیر: (از اشعار ترکى مولوی٬ مطلع زیر از ابیاتی است که در اوصاف دوازده امام سروده است):


اولار کیم بنده-یى خاصص-ى خودا´دیر٫ Olar kim bəndə-yi xass-i Xuda'dır
موحیبب-ى خاندان-ى موصطفا´دیر.Mühibb-i xanədan-i Mustafa'dır
حقیقت کعبه سینین قیبله گاهى٫ Həqiqət Kə'bəsinin qibləgahı
ایمام-و پیشوامیز مورتضا´دیر.İmam-o pişvamız Murtəza'dır


و بو بئیت داخی درویشلر پندی ایچون اول بولبول-ى گولوستان-ى ایره م(ین) نوطق-ى جانبخشیندن واردیر که اهل-ى گوفتار٬ اشعارلارینا بو بیئت ایله رؤونق وئریب، ترجیع بند قیلمیشلاردیر: (و این بیت مخصوصاً از جهت پند درویشان از بلبل گلستان ارم و نطق جانبخش او آمده است که اهل گفتار، اشعار خود را با این بیت رونق داده و ترجیع بندهایی باآن ساخته اند).


دینمه٫ گؤزه ت٫ باخما٫ چاپار قوشما هئچ!Dinmə, gözət, baxma, çapar qoşma heç
ریند-ى جاهان اول٫ یورو٬ توخونما٫ گئچ!Rind-i cahan ol, yürü, toxunma, geç


بررسیهایى در باره اشعار ترکى مولانا:

در باره آثار تورکى مولانا٫ ترکولوگها و زبانشناسانی مانند پرفسور دورفر٬ سالئمان٫ یالت کایا٬ منصوراوغلو و کؤپرولو٫ تحقیقاتى و از ترکهاى ایران پرفسور ح. م. صدیق٫ پروفسور ج. هئیت و از ترکمنها ملاعاشور قاضی٫ بیبی مریم شرعی نیز نوشته هائى دارند. با اینهمه متاسفانه تاکنون نه تمام اشعار و ابیات و نه تمام کلمات و تعبیرات ترکى مولانا یکجا گردآورى و به لحاظ ادبی و زبانی تدقیق نشده اندּ برخى از آثارى که به سروده هاى ترکى مولانا پرداخته و یا به آن اشاراتى کرده اند به قرار زیراند:

- Şerefettin Yaltkaya, Mevlana’da Türkce kelimeler ve ş‏iirler, Türkiyat Mecmuasi, 1934, cilt IV, s 111-167
- Mecdut Mansuroğlu, Mevlana Celaleddin Rumi’de Türkçe Beyit ve İbareler. Türk Dili Araş‏tı‎rmaları‎‎ Y‎IL 1954.
- Ural-Altaische Jahrbucher: Mawlawi Turkische Verse: von Mecdut Mansuroglu (Istanbul). Wiesbaden – 1960.
- Salemann, Noch einmal die Selschukischen Verse, Melanges, Asiatiques, X, ilave 222-237
- Abdülbaki Gölp‎ınarlı‎. Mevlânâ Celâleddin. İnkilâp Kitabevi
- Rafael Blaga, Handbook of the Iranian Peoples.
- P. Burguière, R. Mantran: Qulques vers Grecs du XIII e siècle en caractères Arabs; Bruxelles, 1952. Byzantion.
- Ragim Sultanov, Solva Tiurkskogo proiskhozhdniia, Vstrecha - iu shsciesia V Mesnevi Dzhaladdina Rumi. V kn.: Voprosy Iranskoi filologii, Baku, 1966, S 75-87. - Na azerb. iaz.
- Fuat Bozkurt, Türklerin Dili
- M. Fuat Köِprülü, Yeni Fâriside Türk Unsurlar‎, T.M. 1942, VII-VIII, cüz 1, 1-16.
- İslam Ansiklopedisi, Mevlana Maddesi
- برخى از آذربایجانیان پیرامون مولانا - حمید دباغى
- اشعار ترکی مولانا - بشنو از یاد خوش حضرت مولانا-ملاعاشور قاضی٫ بیبی مریم شرعی
- تاریخ زبان و لهجه هاى ترکى٫ دکتر جواد هئیت
- سیرى در اشعار ترکى مکتب مولویه- دکتر حسین محمدزاده صدیق



مولانا از نخستین شاعران ترکی سرا در غرب آسیا

بسیارى از ترکولوگها و منابع گوناگون مانند دایره المعارف اسلام جلال الدین مولوى را در زمره نخستین شاعران ترکى گوى آسیاى صغیر به شمار آورده اند. رومى و فرزندش علاوه بر پیشگامی در ترکی نویسی٬ همچنین از پیشگامان کاربرد اوزان عروضى در شعر ترکى آسیای صغیر شمرده میشوند.

بواقع اهمیت اشعار ترکى سلطان ولد و مولانا و .... که به لحاظ کمى در مقابل اشعار فارسیشان غیرقابل تامل اند٫ در سنت شکنى آنهاست. تا عصر مولانا زبان ترکى٬ زبان توده مردم روستائى و طوائف در آسیاى صغیر و آذربایجان و زبان دولتمردان و سلاطین جهان اسلام٬ هنوز به عنوان زبان ادبى غالب بکار نمیرفت و در همه عرصه هاى نوشتارى٬ هم در ارتباطات٬ هم در تحریرات خصوصى و هم در دستگاه دولتى٬ زبان فارسی زبان حاکم بودּ مولانا زمانى به ترکی نویسى آغاز کرد که نوشتن به زبان ترکی کسر شان و عیب شمرده مىشدּ این سروده هاى ترکى که در چنین محیطى و در اوج حاکمیت بیچون و چراى زبان و ادب فارسى و سنت فارسى نگارى و فارسیسرایى در غرب عالم اسلامى نگاشته شده اند٫ مانند نورى در تاریکی٬ آغازگر نهضت ادبى-فرهنگى ترکى سرایى و رنسانس ادبى زبان ترکى در آسیاى صغیر و آذربایجان بوده اند.

همه محققان در این امر متفق اند که مولانا با آنکه آثار گرانقدر خود را به فارسی پدید آورد و نه به ترکی٬ و بزرگان طریقت مولویه مانند سلطان ولد در ظهور و گسترش ادب ترکی در آناتولی بسیار موثر بوده اندּ پس از مولانا و به موازات فزونی گرفتن تعداد مسلمانان ترک در آسیای صغیر٬ بزرگان طریقت مولویه به منظور خطاب به مردم ترکزبان٬ بیش از پیش به نظم و نثر ترکی روی آوردندּ بویژه فرزند مولانا سلطان ولد٬ در رواج اعتقادات و آموزش عقاید متصوفانه در میان توده هاى مردم – به سبب زبان ساده و صمیمى اشعار ترکى خویش - بسیار موفق بوده است. هر چند در اشعار ترکى سلطان ولد٬ روانى٬ خروش و درخشندگى همفکر و همعصر ترکى سراى خود یونوس ائمره دیده نمیشود٬ با اینهمه آثار ترکى وى تاثیرى بسیار مهم در گسترش نهضت ترکی نویسى در آناتولى داشته است.

در قرن ١٣ زبان بلخ٬ موطن مولانا ترکى خراسانى بوده است

ابیات ترکى و ملمعات رومى از نخستین نمونه ها و قدیمیترین متون ترکى غربى (اوغوز) و یا سلجوقى (٥)٬ منشاء ترکى آناتولى-بالکان- قاقاووزى٫ ترکى آزربایجانى- خراسانى و ترکمنى و یا دقیقتر لهجه خراسانى ترکى بشمار میروند. ترکولوق مشهور پروفسور گرهارد دوئرفر (Prof. Dr. GERHARD DOERFER) در اثر خود بنام (Türkische Folklore-Texte aus Chorasan) اشعار ترکى مولانا را از محصولات ادبى ترکى خراسانى قدیم به شمار آورده است. مولانا از شهر بلخ آمده است. به گمان پروفسور دوئرفر٫ در قرن ١٣ و قبل از آنکه این شهر بعدها در قرن ١٦ به تصرف ترکمنها در آید٫ زبان مردم بلخ ترکى خراسانى بوده است. بنابه وى٬ این اشعار بیشتر خصوصیات لهجه خراسانى زبان ترکى را دارا میباشند.

اشعار ترکى مولانا-سلطان ولد از نخستین نمونه هاى ادبیات دیوانى ترکى در آسیاى صغیر اند و به ترکى اوغوزى غربى مشترک قرن سیزده٬ قبل از تقسیم شدن آن به دو شیوه بالکان- آناتولى و آزربایخان-خراسان نوشته شده اند. در حالیکه در آثار ترکى مولانا خصوصیات شیوه هاى ترکى غیراوغوزى هم منعکس شده (مانند استفاده از پسوند-غاى براى زمان آینده که معادل آن در ترکى غربى پسوند-ه جک است)٬ در آثار سلطان ولد که در آناتولى نشو و نما یافته است٫ هیچکدام از این خصوصیات دیده نمیشوند. شعر ترکى سلطان ولد ترکى اوغوزى (آزربایجانى-آناتولى) خالص است. متاسفانه تاکنون مجموعه کامل اشعار ترکى مولانا و سلطان ولد و نیز کلمات و عبارات ترکى آثار این دو در ایران چاپ نشده است. حال آنکه در مقام مقایسه٬ زبان ترکى اشعار سلطان ولد بسیار بیشتر از ترکى استانبولى به ترکى آزربایجانى امروز نزدیک بوده و ترکى مولانا نیز بدون مباحثه ترکى خراسانی است. اساسا نمیبایست فراموش نمود که قارامان٬ حتى قونیه در ناحیه موسوم به هلال آزرى قرار دارد و گویش ترکى رایج در آن٬ قبل از بسط حاکمیت ترکان عثمانى به این نواحى٬ همان بود که امروزه ترکى آزربایجانى نامیده میشود. از اینرو است که میباید علاوه بر سلطان ولد-مولانا٬ همه آثار ترکى آفریده شده در هلال آزرى در ترکیه٬ اقلا تا ظهور دولت صفوى (و حتى تا سقوط دولت عثمانى) در تاریخ ادبیات ترکى آزربایجانى نیز گنجانده شوند.

لهجه هاى خراسانى زبان ترکى

لهجه هاى خراسانى و آزربایجانى زبان ترکى٬ دو گروه لهجه عمده شاخه شرقى اوغوز غربى را (زبان ترکى امروزین را) تشکیل میدهند. (شاخه غربى اوغوز غربى به لهجه هاى آناتولى-بالکان و اوغوز شرقى به گروه لهجه هاى ترکمنی اطلاق مىشود)ּ شاخه شرقى اوغوز غربى و یا ترکى خود شامل گروه لهجه هاى زیر است:
ا- لهجه هاى آزربایجانى: رایج در سراسر ایران٫ آزربایجان٫ عراق٫ ترکیه٫ سوریه٫ گرجستان٫ داغستان٫ اردن٫ لبنان٬ افغانستانּ
ب- لهجه هاى خراسانى: رایج در استانهاى خراسان شمالى٬ خراسان رضوى٬ خراسان جنوبى و مازندران و جنوب ایران (ابولوردى)٬ در ترکمنستان (؟)
ج- لهجه سنقرى: رایج در بخش ترک نشین و آزربایجانى استان کرمانشاه٬ شهرستان سنقرּ (بسیارى از زبانشناسان این لهجه را جزء لهجه هاى آزربایجانی زبان ترکی میشمارند)ּ

لهجه هاى خراسانى زبان ترکى امروزه در شمال استان خراسان و در ناحیه کوچکى از جمهورى ترکمنستان (؟) رایج است. این گروه لهجه ها که بعضى از خصوصیات ترکى باستان را محافظه کرده است٫ داراى سه شیوه شمالى (اوزبکى اوغوزى)٫ غربى و جنوبى میباشد. لهجه هاى خراسانى ترکى (لهجه شرقى) زبان مادرى حدود ٨٪ و لهجه هاى آزربایجانى ترکى (لهجه غربى) که شامل لهجه هاى جنوب (قشقایى و غیره) نیز میشود زبان مادرى حدود ٩٢٪ (٨٠٬٥+ ١١٬٥) از خلق ترک در ایران است. رابطه و نزدیکى بین گروه لهجه هاى آزربایجانى و خراسانى زبان ترکى در ایران٫ تقریبا مانند رابطه و نزدیکى بین گروه لهجه هاى کرمانجى و سورانى زبان کردى میباشد.

ادبیات ترکی خراسانی

لهجه خراسانى زبان ترکى مرحله نخست شکل گیرى زبان ادبى ترکى غربى شمرده میشود. تاریخ ترکى ادبى در خراسان٫ ایران٫ آزربایجان و ترکیه همه با اشعار شعراى ترک خراسان شروع مىشود. زبان ادبى ترکى غربى در آغاز (قرون ٬١١ ١٢ و ١٣) بر اساس این لهجه و با آثار حسن اوغلو اسفراینی٬ مولانا جلال الدین رومی و دیگران به ظهور رسیده است. ترکى خراسانى همچنین زبان گروههاى ترکى اى بوده است که به سبب تهدید و فلاکت مغول تحت نامهایى چون خراسانیها٬ پیران خراسان-خوراسان ارنلرى٫ به آزربایجان و آناتولى مهاجرت مى کرده اند (٦). بسیارى از بنیانهاى فرهنگ ترکى آزربایجانى-آناتولیایى بلاواسطه با خراسان در ارتباطندּ اولین شعراى ترکى گوى در آزربایجان حسن اوغلو اسفراینی (٧) و در آنادولو خوجا دخانى (٨) هر دو از ترکهاى خراسان میباشند. تصادفى نیست که در میان نخستین مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبیات ترکى در آسیاى صغیر نام "خونکار حاجى بکتاش ولى خراسانى" دیده میشود (٩)ּ اما گسترش و حاکمیت لهجه ترکی خراسانی بر زبان ادبی-نوشتارى ترکی غربى٬ در مدت کوتاهی متوقف و جاى خود را به لهجه آزربایجانی ترکی داده استּ نخستین آثار مکتوب به لهجه خراسانى ترکى به قرار زیر است: اشعار ترکى مولانا٬ بخش شعرى بهجه الحقایق٬ کتاب الفرائض٬ لغت ابن مهنا (لغت نامه چهار زبانه به زبانهاى پهلوى٫ فارسى٫ عربى و لهجه خراسانى زبان ترکى).

چند نکته در باره نمونه های از اشعار ترکی مولانا:

١- شعرها را٬ طبق باز خوانی و تصحیح خود آورده امּ در اغلب منابع ایرانی که اشعار ترکی مولانا در آنها نقل میشوند٬ ثبت اشعار آکنده از اشتباهات و اغلاط املائی و خوانشى و گرامرى و ادبى استּ مثلا بند اول شعر اول در نوشته هاى چاپ ایران به این شکل نقل میشود:

اوسسون وارسا اى غافل٬ آلدانماغیل زنهار مالا
شول نسنه یه که سن قویوب٬ گئده رسن اول گئرو قالا

حال آنکه در شعر اول مصراعهای اول و دوم هر بند٬ هم قافیه اند و بنابراین شکل صحیح به شکل زیر است:

اوسون وارسا ائى عاقیل٬ زینهار مالا آلدانماغیل
شول نسنه نى کیم سن قویوب٬ گئده سین اول بوندا قالا

همینطور در نوشته هاى چاپ ایران٬ اغلب بندها و ابیات شعر اول و دوم با هم در هم آمیخته میشوندּدر حالیکه در شعر اول در هر بند دو مصرع اول و دوم هم قافیه و مصرعهاى چهارم بندها نیز با هم هم قافیه اندּ ولی در شعر دوم٬ سه مصرع اول و دوم و سوم هر بند با یکدیگر هم قافیه و مصرعهاى چهارم بندها با هم هم قافیه اندּ

٢- همه اشعار با اورتوقرافی فونئتیک سؤزوموز نوشته شده اندּ
٣- در بازخوانى اشعار٬ صرف زمان حال اول شخص مفرد را –همانگونه که در لهجه هاى شمالی و شرقى ترکی خراسانی مرسوم است- با پسوند –من و به شکل سئوه رمن٬ دیله رمن٬ گزه رمن و ּּּּ حفظ کرده امּ معادل این قالب در لهجه های معاصر آزربایجانی زبان ترکی با پسوند –ه م و به شکل سئوه ره م٬ دیله ره م٬ گزه ره م و ּּּּ استּ
صرف زمان حال اول شخص جمع نیز به شکل بیز فانیمیز حفظ شد که معادل بیز فانیییک در لهجه هاى معاصر آزربایجانى زبان ترکی استּ صرف زمان حال اول شخص جمع در لهجه هاى معاصر شمالی و شرقى خراسانی زبان ترکی به شکل –میز٬ -میس و -بیز (گلیرمیز٬ ּּּ) و در لهجه هاى معاصر آزربایجانی زبان ترکی –ایک٬- آک (گلیریک٬ּּּּ) استּ
٤- فعال بارماق – همانگونه که در لهجه های ترکی خراسان مرسوم است- حفظ شده استּ معادل این فعل در لهجه هاى معاصر آزربایجانی زبان ترکی وارماق استּ همینطور فرمهای قدیمی کلمات آندان٬ آندا٬ شول٬ اول٬ ּּּ به همان صورت اصلی نوشته شدندּ
٤- در لهجه های معاصر زبان ترکی ایران و آزربایجان٬ هر دوى کیپهای دوم شخص شرطى و دوم شخص مضارع با یک قالب سان-سن بیان میشوند٬ به عنوان نمونه "قالیرسان" هم به معنی میمانی و هم به معنی "اگر بمانی"٬ "سنسن" هم به معنى "تو هستى" و هم به معنى "اگر تو هستى" میباشدּ اما در ترکی آنادولو٬ دو کیپ متفاوت "-سان" و "-سین" برای بیان ایندو وجود داردּ "قالیرسان" به معنی "اگر بمانی" و "قالیرسین" به معنی "میمانی"٬ "سنسین" به معنى "تو هستى" و "سنسن" به معنى "اگر تو هستى" بکار میرودּ از آنجائیکه به گمان اینجانب٬ روش دوم صحیحتر بوده و بر غنای گرامری زبان ترکی می افزاید؛ از اینرو در اشعار٬ وجوه شرطى را با پسوند "-سان" و زمان مضارع حال را با پسوند "-سین" نشان دادمּ مثلا: گله سه ن بوندا سنه یئى٫ غرضیم یوخ٫ ائشیدیرسین- قالاسان آندا یاووزدور٫ یالینیز قاندا قالیرسین؟ (اگر بیائىּּּּ می شنوى- اگر در آنجا بمانى٬ּּּ تنها مى مانى)ּ و یا سنسین٬ کیمسینּ(تو هستى٬ که هستى)ּ
٥- پسوند "-ش" که در افعال بایراشماق٬ آغلاشماق٬ گؤموشمک٬ ائریشمک٬ اوله شمک و ּּּּ بکار رفته است٬ پسوند اسم ساز از فعل در زبان ترکى است و با "ش" فارسى رابطه اى ندارد. از متون تورفان "اوروش" (نبرد)٫ کوسوش (آرزو)٫ بوسوش (غم)٫ یاراش (مناسب)٫ سیغیش (اضطراب)ּ در بعضى از افعال "ش" به عنوان پسوند تشدید و تاکید نیز بکار می رود. ککره ش (تحقیر کردن). استعمال پسوند ش در تمام زبانهاى ترکى و در ایران بویژه در لهجه هاى قشقائی زبان ترکى در جنوب دیده میشود.
٦- من ترکى و من فارسى ارتباطى با هم ندارند. مانند بد انگلیسى و بد فارسى. من تورکى از ریشه آلتائى بى به معنى من گرفته شده است. بى+ز=ما فرم جمع آن است. اشکال باستانى و لهجه اى این کلمه بدین شرح است: بینگ٫ مینگ٫ مانگ٫ بین٫ مین٫ بن٫ من٫ مم.
٧- به منظور حفظ نوآنسهای زبانی و غنای اشعار٬ هر دو فرم دوبلتهایى مانند یالنیز-یالقیز و یئى-اییى را همزمان حفظ کردمּ (دوبلت٬ دو کلمه با ریشه یکسان است که به لحاظ فرم٬ در دو مسیر گوناگون متحول شده و هر دوى این دو فرم متحول شده٬ اغلب با معانى متفاوت به طور همزمان در زبان حضور دارند) در زبان ترکی معاصر٬ "یالقیز" بیشتر به معنی تک و تنها و "یالنیز" به معنی صرفا و منحصرا٬ همچنین "اییى" بیشتر به معنی نیک و "یئى" به معنی بهتر بکار میرودּ

توضیح چند واژه ترکی مولانا:

آرسلانArslan (آرس+لان): شیرּ فرم مغولی کلمه آسلان ترکیּ (آرس= آرژو در ترکی قدیم به معانی حیوان گوشتخوار٬ شغال٬ دله٬ راسو٬ سمور٬ּּּ و لان= از پسوندهای نام حیوان در ترکى٬ برگرفته از ریشه چینی لونگ به معنی اژدها استּ تقطیع آن به صورت ار+سلان نادرست است)
آروادArvad: همسر٬ زنּاز ریشه اوراگات-اوراقوت-اوراگاچ ترکی قدیمּ (ریشه شناسی این کلمه بر اساس عورت عربی٬ ریشه شناسی ای عامیانه و نادرست است)
آزیقAzıq: زاد٬ توشه٬ خوراک راه٬ به شکل آذوقه وارد زبان فارسی شده استּ
آسAs: (آسی٬ آسسى٬ آسیق) : سود٬ منفعت٬ فایده
آغچاAqça=آغی+چا: پول٬ شئى بهادار که برای معامله پایاپای بکار رودּ از ریشه آغی (پارچه ابریشمی) و یا آقى (خزینه) در ترکی باستانּ
آغلاشماق: باهم گریستن٬ سوگواری گروهى
آلیپ=آلپAlp: دلاور٬ جوانمرد٬ بیباک٬ قهرمان٬ جسور و ּּּּلقب جنگجویانى که در همه نبردها به تنها و تا به آخر جنگیده و پیروز می گردند (از همین ریشه است نام طائفه آلپاغوت-آلپاقوت ساکن در استان همدان آزربایجان)
آنماقAnmaq: یاد نمودن٬ به خاطر آوردن (از همین ریشه است آنی=خاطره٬ آنما=یادبود٬ آنیت=یادمان٬ آنیم=یادواره٬ּּּ)
آییتماقAyıtmaq: گفتن٬ ذکر کردن٬ وعده دادن٬ پرسیدن٬ به گفتار آوردن (از مصدر آیماق به همین معانیּاز همین ریشه است آیدیرماق٬ آییتیش=احوال پرسى٬ آییتقان=سائل٬ آیدیق=آی+دیق=خطاب٬ آییق=وعده٬ آیتینماق٬ آیتیلماق٬ ּּּּ)
اؤپگونوÖpgünü=اؤپوک+ون+و: اؤپوگونو- اؤپویونوּ بوسه ات راּ اؤپوک= بوسه٬ نوعى بوسه صمیمی و پاک٬ کودکانه٬ بوسه طولانی و پر ادعا (همریشه با اؤپوش٬ اؤپوجوک٬ اؤپمک٬ اؤپوشمک٬ اؤپسه مک)ּ
ائرمکErmək: واصل شدن٬ رسیدن
ائریشمکErişmək: به چیزی واصل شدن
اؤکوشÖküş: زیاد٬ فراوان٬ بسیار (از ریشه اؤکمک به معنی انباشتنּ از همین ریشه است اؤکون=توده گل و ּּּ٬ اؤکوم=انبوه٬ اؤکولگه ن٬ و مصادر اؤکوشله مک٬ اؤکولمک٬ اؤکسونمک٬ اؤکمکله نمک٬ ּּּּهمه در رابطه با جمع نمودن و توده کردن و انباشتن و ּּּ)
اؤیودÖyüd: پند٬ نصیحت٬ اندرز
اتمکƏtmək: نوعى نان
اوسUs: عقل٬ خرد٬ نیروی تمییز (از همین ریشه است اوسال= عقلانی٬ اوسچو= عقلگرا٬ راسیونالیست٬ اوسلو=باهوش٬ هوشمند)
اوغورUğur: بخت٬ اقبال٬ پیشامد خوش٬ مواجهه٬ برکت٬ دولت٬ زمان٬ وقت٬ فرصت (از همین ریشه است اوغورلو=خوش یمن٬ اوغورسوز=بدیمن٬ اوغراماق= سرزدن٬ اوغورلاماق=بدرقه کردن٬ اوغراشماق=سرو کله زدن٬ مشغول بودن٬ اوغراق=محل سرزدن٬ پاتوق)ּ وارد زبان فارسى نیز شده است (در عبارت اوغور بخیر)
اوله شمکÜləşmək: تقسیم کردن٬ پخش کردن (از همین ریشه است: اولکه=کشور٬ اولوس=ملت)
اویخو=یوخوUyxu: خواب (از مصدور اویوماق=خوابیدنּ یوخولاماق=یوخو+لا+ماق نیز به معنی به خواب رفتن است)ּ
اویماقUymaq: پیروی کردن٬ متابعت٬ هماهنگی نمودن (از همین ریشه است اویسال=مطیع٬ اویارلاماق=انطباق٬ تعدیل٬ اویوم=هماهنگى٬ اویغون=مناسب٬ اویار=o.k.)
ایلتمکİltmək: بردن٬ رساندن٬ متصل کردن٬ آویزان کردن (١- ایلیشدیرمک٬ آسدیرماق ٢- آپارماق٬ گؤتورمک٬ ایله تمک)
اییىİyi (یئی ٬ یئگ٬ کاى٬ کئى٬ گئى)= خوب٬ نیک (ایییلیک=خوبى٬ نیکی٬ ایییمسه ر=خوشبین)
بئلهBelə (بؤیله): اینگونه٬ اینسان
بارغیلBarqıl: بروּاز مصدر بارماق به معنى رفتن (در لهجه آزربایجانی: وارماق)
باىBay: دارا٬ ثروتمندּ از همین ریشه است باییتماق٬ باییماق (ثروتمند شدن و ثروتمند کردن)
بایراشماقBayraşmaq: باهم جشن گرفتن٬ همریشه با بایرامּ
باییقBayıq: حقیقت٬ سخن راست و اصیل
بونداBunda: این جهان (آندا=آن جهان)
بوْلاBola: اولا= باشد (از مصدر بوْلماق به معنى شدن)
بۇلماقBulmaq: پیدا نمودن٬ یافتن چیز موجود (پیدا نمودن چیز گمشده=تاپماق)
بیگىBigi (در ترکى جغتائى) =گیبی=کیمی: مانند
بیلهBilə: ١- همراه٬ با٬ در معیت (در این معنى فرم اصلى آن بیرله است) ٢-حتى
چئورهÇevrə: پیرامون٬ اطراف٬ محیط (از مصدر چئویرمک به معنی برگرداندن٬ به چرخش در آوردن٬ واژگون کردنּ همریشه با چئویری=ترجمه٬ تاویل٬ تعبیر٬ چئوریم=انقلاب٬ چئوریلیش=کودتا٬ چئوره چی=طرفدار محیط زیست٬ چئوره له مک= محاصره کردن٬ چپ چئویر=زیرو رو کردن)
چاخیرÇaxır: شراب (چاخیرچى=شراب فروش)
چلبÇələb (چالاب): شیخ٬ مولا٬ ٬مودب٬ بزرگوار٬ سرور٬ خداوندּ
خیصمیناXısmına: به نزدیکانت (عربى)
دئره مDerəm: دیییره م٬ دئییره م (میگویم)ּ
داموDamu (تامو٬ تاماق): جهنم٬ از مصدر تامدیماق= سوزاندن (تامدو= آتش فروزان٬ آتش سرکش٬ شعله قوی)
دوراقDuraq: ایستگاه٬ موقف (از همین ریشه است دوروم=موقعیت٬ دوراغان=ایستا٬ دوراقساما=مکث٬ دورغون=راکد)
دورمکDürmək: گردآوری٬ لوله کردن٬ به شکل تومار پیچاندن٬ (از همین ریشه است دورمه ج= لقمه بزرگ٬ ساندویج٬ دورمه و دوروم =هر دو به معناى ساندویج٬ به شکل ترمه وارد زبان فارسی شده است)
دویماقDuymaq: شنیدن٬ حس نمودن (از همین ریشه است دویو=حس٬ دویورو=اعلانیه٬ دویومساماق=حس کردن٬ دویغو=احساسات٬ دویغولو=با احساسات٬ دویغوسال=احساساتی٬ּּ)
دیرلیکDirlik: گذران٬ نظم و نظام و زندگى٬ حیات٬ مالیات و خرجیּ (همریشه با دیرى٬ دیریلیک٬ دیریم٬ دیریلمک٬ دیرچه لمک و ּּּ)
دیرهمDirhəm: درم٬ درهم (واحد پول٬ از دراخماى یونانى)
دیله کDilək: آرزو٬ طلب٬ خواهش (از همین ریشه است دیله نمک٬ دیله نچی٬ּּּ)
سئییرتمکSeyirtmək: جهاندن٬ پراندن٬ به سرعت راندن (قوشوشدورماق٬ آتلاتماق٬ سیچراتماق)
سانماقSanmaq: گمان و ظن کردن (از همین ریشه است سانی= حدس و گمان٬ سانال=مجازی٬ سانری=هالوسیناسیون)
سوارSüər: سو+ار: شخص نظامی٬ سرباز (سوبک=سو+بک=فرمانده نظامى٬ در نام سوبک تکینּدر فارسى به اشتباه سبک تکین نوشته مىشود٬ سو باشى=فرمانده ارتش)
سونمکSünmək: کش دادن و دراز کردن بدون قطع و پاره نمودن چیزی
شولŞol (شو+اول): این٬ آن (اشاره به مکان و زمان نزدیک) (شؤیله=شو+اؤیله=اینگونه٬ اینسان٬ شونلار=اینها٬ اینان)
غاى-قاىQay: پسوند آینده در ترکى شرقى٬ معادل پسوند –اجاق-هجک در ترکى غربىּ آلغاى (آلاجاق در ترکى غربى)= خواهد خرید٬ بولغاى (اولاجاق در ترکى غربى)= خواهد شدּ
قاتىQatı: سخت٬ سفت٬ شدید٬ جامد٬ خشن و بی رحم٬ تندروּ (از همین ریشه است قاتیق٬ قاتیلاشماق= سفت شدن)
قاراQaraq (قاراق): مردمک چشمּ قاراگؤز=قاراق گؤز=گؤزون قاراغى= مردمک چشمּ مجازا نور چشمى
قارینداشQarındaş: همزاد٬ ریشه کلمه قارداش در ترکى معاصرּ
قاموQamu: همه٬ عمومیּ (فرمهای تاریخی و لهجه اى آن: قاموق٬ قامیغ٬ قاماق٬ قاموغ٬ کاموغ٬ خامیخ٬ هامىּּּ)
قانداQanda: در کجا٬ در کدام سو
قایىQayı: محکم٬ سفت (از همین ریشه است قاییم)
قوپوزQopuz: ساز ملی ترک
قوزQuz: بچه٬ کوچک٬ زائیدن وּּּ (از همین ریشه است قوزو = بره٬ قوزلاق=گوسفند و بز حامله٬ قوزلوق=محل نگهدارى بره و ּּ)
قولQul: بنده٬ عبد (قوللوق=خدمت٬ سرویس٬ قوللوقچو=خادم٬ قوللانماق=استفاده کردن٬ به خدمت گرفتن)
قیغیرماقQığırmaq (قاغیرماق): ذکر با صداى بلند٬ آواز دادن٬ فریادּ (همریشه با قیغیلداماق=صدا کردن نوزاد٬ قیغیرتی=صدای تکلم نوزاد)
قیلاووزQılavuz (قیلابوز٬ قیلابور٬ قیلاوور): دلیل٬ راهنما ٬ امیر ناصح٬ حاکمی که پند دهد٬ کتاب خودآموز ּ به شکل قلاویز-گلاویز به زبان فارسى وارد شده است (وسیله ای برای باز کردن سوراخ در فلزات)
کانیKanı: کى+آن+ی= که او را
کندؤزKəndöz=کندی+اؤز: خویشتن
کیچکیننKiçkinən: خرد و کوچک
گؤموشمکGömüşmək: دفن نمودن با کمک هم (از همین ریشه است گؤمو=چیز دفن شده٬ گؤموت=خزینه٬ گؤمولو=مدفونּکؤمه ج٬ کؤمور٬ּּּ)
ماMa: هان!٬ اینک! بفرما! (ایشته!٬ آل!)
نسنهNəsnə: شئى٬ چیز
نسنه رمکNəsnərmək: به چیزی دست یافتن
یئىYey (اییی٬ یئگ٬ کاى٬ کئى٬ گئى) = بهتر٬ نیک٬ خوب، معقول و مقبول٬ دوست و برادر (یئىله مک=ترجیح دادن٬ بیزدن یئیلر=از ما بهتران٬ اجنه)
یاراقYaraq: آمادگى٬ تدارکات٬ حاضر٬ چیز مفید و بدردبخور٬ سلاح٬ زره٬ سپر (به شکل یراق به زبان فارسى وارد شده است)
یارغىYarqı: محکمه٬ دادگاه (از همین ریشه است یارغیلاماق=محاکمه نمودن٬ یارغیچ=قاضی٬ּּּ)
یارلیغاماقYarlıqamaq: عفو نمودن٬ ترحم کردن٬ رحمت
یازىYazı: دشت و صحرا
یازیقYazıq: گناه و خلاف شرعى٬ یازیقلى=گناهکار (خلاف عرفی=سوچ٬ مجرم=سوچلو)
یالقیزYalqız: تنها (از ریشه یالینقوس)
یالینیزYalnız (یالنیز): صرفاּ (از ریشه یالینقوس)
یاولاقYavlaq=یاو+لاق: بد٬ ناشایست٬ بى ارزش٬ پست
یاووزYavuz: بد٬ زبون٬ سخن درشت٬ بد و بیراهּ از ریشه یاو (در کلمات یاوا و در یاولاق= زشت٬ نامطلوب٬ ناخوشآیند٬ به درد نخور٬ وخیمּ به زبان فارسی به صورت یاوه وارد شده استּ همریشه با یاواش که زبان فارسی به شکل یواش وارد شده است)


نمونه هایى از اشعار ترکى مولانا:

ایلک قوشوق- شعر اولİlk qoşuq:

اوسون وارسا ائى عاقیل Usun varsa ey âqil
زینهار مالا آلدانماغیل! Zinhar mala aldanmağıl
شول نسنه نى کیم سن قویوب Şol nəsnəni kim sən qoyub
گئده سین اول بوندا قالا Gedəsin ol bunda qala

سن زحمتینی گؤره سین Sən zəhmətini görəsin
دونیا مالینى دوره سینDünya malını dürəsin
آنلار قالیرلار خرج ائدیب Anlar qalırlar, xərc edib
آنمایالار سنى بیله Anmayalar səni bilə

سنى اونودور دوستلارین Səni unudur dostların
اوغلون٫ قیزین٫ آروادلارین Oğlun, qızın, arvadların
اول مالینى اوله شه لر Ol malını üləşələr
حئساب ائدیب قیلدان قیلا Hesab edib qıldan qıla

بیر دملییه آغلاشالار Bir dəmliyə ağlaşalar
آندان باریب بایراشالار Andan barıb bayraşalar
سنى چوخورا گؤموشوب Səni çuxura gömüşüb
تئز دؤنه لر گوله گوله Tez dönələr gülə gülə

قیلمایالار سنه وفا Qılmayalar sənə vəfa
بونلار بای اولا٬ سن گدا Bunlar bay ola, sən gəda
سنین اوچون وئرمه یه لر Sənin üçün verməyələr
بیر پارا اتمک یوخسولا Bir para ətmək yoxsula

بوگون سئوینیرسین منیم Bugün sevinirsin mənim
وار دییه آغچام٬ آلتینیم Var diyə ağçam, altınım
آنمازمیسین اول گونو کیم Anmazmısın ol günü kim
مؤحتاج اولاسین بیر پولا؟ Möhtac olasın bir pula

اول مال دئدییین مار اولا Ol mal dediyin mar ola
حاقق´ین گؤزونده تار اولا Haqq’ın gözündə tar ola
هرگیز مدد بولمایاسین Hərgiz mədəd bulmayasın
چئوره باخیب ساغا٬ سولا Çevrə baxıb, sağa sola
------------------------------------------
ایکینجی قوشوق- شعر دومİkinci qoşuq:

ایلتدین ایسه آندا چیراغ İltdin isə anda çiraq
اولا سنه اول خوش دوراق Ola sənə ol xoş duraq
بوندا نه کیم قیلدین یاراق Bunda nə kim qıldın yaraq
آندا سنه قارشى گله Anda sənə qarşı gələ

مال٬ سرمایا قیلغیل آزیق Mal sərmaya qılğıl azıq
حاقق´ا اینانیرسان باییق Haqq’a inanırsan bayıq
یاپ آخیرت٫ دونیانى ییخ Yap axirət, dünyanı yıx
تا ائره سین خوش منزیلهTa erəsin xoş mənzilə

چون اولا الینده دیره م Çün ola əlində dirəm
یئتدیکجه گوج٬ قیلغیل کرم Yetkicə güc, qılğıl kərəm
اؤیود بودور کى من دئره م Öyüd budur ki mən derəm
دؤولت آنین اؤیود آلا Dövlət anın öyüd ala

آییتما مال اولدو تلف! Ayıtma mal oldu tələf
حاقق مین بیرین وئره ر خلف Haq min birinin verər xələf
قیلغیل سلف! قیلما علف! Qılğıl sələf! Qılma ələf
ورنه هامى ضاییع اولا! Vərnə hamı zayi ola

دیله ر ایسه ن عئیش-ى ابد Dilər isən eyş-i əbəd
قیلغیل نه دئدییسه احد Qılğıl nə dediysə əhəd
آندان دیله هر دم مدد! Andan dilə hər dəm mədəd
تا ائریشه سین حاصیلا! Ta erişəsin hasıla

بئیله بویوردو لم یزل: Beylə buyurdu ləm yəzəl
"بیلین منى! قیلین عمل! Bilin məni! Qılın əməl
ترک ائیله نیز طول-ى امل Tərk eyləniz tul-i əməl
اویمایینیز هر باطیلا! Uymayınız hər batıla

یوخسول ایسه ن٬ صبر ائیله گیل Yoxsul isən, səbr eyləgil
گر باى ایسه ن٬ خئیر ائیله گیل! Gər bay isən, xeyr eyləgil
هر بیر حالا شوکر ائیله گیل! Hər bir hala şükr eyləgil
حاقق دؤندوره ر حالدان حالا Haq döndürər haldan hala

دونیا او´نون٫ آخرت او´نون Dünya onun, axrət onun
نئعمت او´نون٫ مئحنت او´نون Ne’mət onun, mehnət onun
دامو او´نون٫ جننت او´نون Damu onun, cənnət onun
دؤولت اونون کانی بولا Dövlət onun k’ani bula

حاق´دان منه نه مال گره ک Haq’dan mənə nə mal gərək
نه قیل گره ک٫ نه قال گره ک Nə qil gərək, nə qal gərək
دیله ییم اییى حال گره ک Diləyim iyi hal gərək
کندؤزونو بیله ن قولا Kəndözünü bilən qula

اول کیم گئده اوزاق یولا Ol kim gedə uzaq yola
گره ک آزیق آلا بیله Gərək azıq ala bilə
آلماز ایسه یولدا قالا Almaz isə yolda qala
ائرمه یه هرگیز منزیله Erməyə hərgiz mənzilə

وئردى سنه مالى چلب Verdi sənə malı Çələb
تا خئیره قیلاسین سبب Ta xeyrə qılasın səbəb
خئیر ائیله گیل٬ حاق قیل طلب! Xeyr eyləgil, Haq qıl tələb
وئرمه دن اول مالى یئله! Vermədən ol malı yelə

آس ائتمه یه مالین سنین As etməyə malın sənin
خوش اولمایا حالین سنین Xoş olmaya halın sənin
نسنه رمه یه الین سنین Nəsnərməyə əlin sənin
گر سونمه دینسه ال اله Gər sünmədinsə əl ələ

من بیر بیچاره ائى ایلاه! Mən bir biçarə ey İlah
یاولاق چوخ ائیله دیم گوناه Yavlaq çox eylədim günah
یازیقلاریمدان آه٬ آه! Yazıqlarımdan ah ah
ما شرح ائده م٬ گلمه ز دیله Ma şərh edəm gəlməz dilə

ائى شمس٬ دیله حاق´دان حاق´ی! Ey Şəms, dilə Haq’dan Haq’ı
بیز فانیبیز ، اولدور باقى Biz fânibiz. Ol’dur bâqi
قامولار او´نون موشتاقى Qamular O’nun muştaqı
تاخوده کو (؟) کیمین اولا! Taxudəki (?) kimin ola
------------------------------------------
کیچکینن اوغلان٫ هئى بیزه گلگیل! Kiçkinən oğlan, hey bizə gəlgil
داغلاردان داشدان٫ هئى بیزه گلگیل! Dağlardan daşdan, hey bizə gəlgil
آى بیگى سندین٫ گون بیگى سنسین Ay bigi səndin, gün bigi sənsin
بیمزه گلمه! بامزه گلگیل! Biməzə gəlmə, baməzə gəlgil
کیچکینن اوغلان٫ اوتاغا گیرگیل! Kiçkinən oğlan, otağa girgil
یولو بولمازسان٫ داغلاردان گزگیل! Yolu bulmazsan, dağlardan gəzgil
اول چیچه یى کیم٬ یازیدا بولدون Ol çiçəyi kim yazıda buldun
کیمسه یه وئرمه! خیصمینا وئرگیل! Kimsəyə vermə, xısmına vergil
------------------------------------------
گله سه ن بوندا سنه یئى٫ غرضیم یوخ٫ ائشیدیرسین Gələsən bunda sənə yey, qərəzim yox, eşidirsin
قالاسان آندا یاووزدور٫ یالینیز قاندا قالیرسین؟ Qalasan anda yavuzdur, yalınız qanda qalırsın
چلب´یندیر قامو دیرلیک٫ چلب´ه گل! نه گزه رسین؟ Çələb’indir qamu dirlik, Çələb’ə gəl nə gəzirsin
چلبى قوللارین ایسته ر٫ چلبى´نى نه سانیرسین؟ Çələbi qulların istər Çələb’ini nə sanırsın
نه اوغوردور٫ نه اوغوردور٫ چلب آغزیندا قیغیرماق Nə uğurdur, nə uğurdur Çələb ağzında qığırmaq
قولاغین آچ! قولاغین آچ! بولا کى آندا دویارسین Qulağın aç, qulağın aç, bola ki anda duyarsın
------------------------------------------
اگر یئیدیر قارینداش٫ یوخسا یاووز Əgər yeydir qarındaş, yoxsa yavuz
اوزون یولدا سنه بودور قیلاووز Uzun yolda sənə budur qılavuz
چوبانى برک توت! قوردلار اؤکوشدور Çobanı bərk tut, qurdlar öküşdür
ائشیت مندن قارا گؤزوم٫ قارا قوز! Eşit məndən qara qözüm, qara quz
اگر تات´سان و گر روم´سان و گر تورک Əgər Tatsan, vəgər Rumsan, vəgər Türk
زبان بیزبانان را بیاموز! Zəbani bizəbanan ra biyamuz
------------------------------------------
اوخچولاردیر گؤزلرى٫ خوش نسنه دیر اول قاشلارى Oxçulardır gözləri xoş nəsnədir ol qaşları
اؤلدوره ر یوز سوارى٫ کیمدیر بو آلیبپ آرسالان؟ Öldürər yüz suəri kimdir bu Alıp Arsalana
------------------------------------------
از ملمعات ترکی-فارسی مولانا

دانى که من به عالم٫ یالنیز سنى سئوه رمن
چون در برم نیایى٫ اندر غمت اؤله رمن
من یار باوفایم٫ بر من جفا قیلیرسین
گر تو مرا نخواهی، من خود سنی دیله رمن
روئى چو ماه دارى٫ من شاددل از آنم
زان شکرین لبانت٫ بیر اؤپگونو دیله رمن.
تو همچو شیر هستى ٫ منیم قانیم ایچه رسین٫
من چون سگان کویت٫ دنبال تو گزه رمن
فرماى غمزه ات را٫ تا خون من نریزد
ورنه سنین الیندن من یارغییا بارارمن
هر دم به خشم گویى: بارغیل منیم قاتیمدان!
من روى سخت کرده٫ نزدیک تو دورارمن
روزى نشست خواهم٫ یالقیز سنین قاتیندا
هم سن چاخیر ایچه رسین٫ هم من قوپوز چالارمن
روزى که من نبینم آن روى همچو ماهت
جانا! نشان کویت٫ از هر کسى سورارمن
آن شب که خفته باشى٫ مست و خراب و تنها
نوشین لبت به دندان٫ قاتى قایى یارارمن
ماهى چو شمس تبریز٫ غیبت نمود و گفتند:
از دیگرى نپرسید٫ من سؤیله دیم٫ آرارمن
------------------------------------------
ماهست نمیدانم٫ خورشید رخت یانه
بو آیریلیق اودونا٫ نئجه جییه ریم یانه؟
مردم ز فراق تو٫ مردم که همه دانند
عئشق اودو نهان اولماز٫ یانار دوشه جک جانه
سوداى رخ لیلى٫ شد حاصل ما خیلى
مجنون کیمى واوئیلا٫ اولدوم گینه دیوانه
صد تیر زند بر دل٫ آن ترک کمان ابرو
فیتنه لى آلا گؤزلر٫ چون اویخودان اویانه
ائى شاه شجاع الدین٫ شمس الحق تبریزى!
رحمتدن اگر نولا٫ بیر قطره بیزه دامه؟
------------------------------------------
مرا یاریست ترک جنگجویى
که او هر لحظه بر من یاغى بولغاى
هر آن نقدى که جنسى دید با من
ستاند او ز من تا چاخیر آلغاى
بنوشد چاخیر و آنگه بگوید:
تلا لالا تلا ترلم٫ تلا لاى
گل ائى ساقى٫ غنیمت بیل بو دمنى!
که فردا کس نداند که نه بولغاى
الا ائى شمس-ى تبریزى نظر قیل!
که عشقت آتش است و جسم ما ناى
------------------------------------------
اى ترک ماه چهره! چه گردد که صبح تو
آیى به حجره من و گویى که : گل برى!؟
تو ماه ترکى و من اگر ترک نیستم
دانم به این قدر که به ترکیست آب سو
آب حیات تو گر ازین بنده تیره شد
ترکى مکن به کشتنم اى ترک ترک خو
رزق مرا فراخى از آن چشم تنگ توست
اى تو هزار دولت و اقبال تو به تو
مکش از بهر خون من اى آرسالان قیلیچ
عشقت گرفته جمله اجزام مو به مو
نام تو ترک گفتم از بهر مغلطه
زیرا که عشق دارد صد حاسد و عدو
گؤیچه ک باخیشلارین بر ما فسون بخواند
اى سیز دیشى تو سئىره ک و دسیز دیش هانى بیجو (؟)
تکتور شنیده ام از تو و خاموش مانده ام
غماز من بس است در این عشق رنگ و بو
------------------------------------------
رسید ترکم با چهره اى گل وردى٫ بگفتمش:
چه شد آن عهد؟ گفت: اول باردى
بگفتمش که: یکى نامه اى بدست صبا بدادم
اى عجب آورد؟ گفت: گؤسته ردى
بگفتمش چرا به یکه آمدى اى دوست؟
سئییرتدى یولداشیم یولدا٫ ائردى
------------------------------------------
من کجا٬ شعر از کجا؟ لیکن به من در میدمد
آن یکی ترکی که آید٬ گویدم: هئی کیمسین؟
------------------------------------------
یا اوحدالجمال٫ یا جانیم میسین؟!
تو از عهد من اى دوست مگر نادیمسین؟
قد کنت تحبنى٫ فقل: تاجیک´سین
والیوم هجرتنى٫ فقل: سن کیمسین؟
------------------------------------------
آن ترک سلامم کند و گوید "کیمسین"
گویم که "خمش کن که نه کی دانم نی بی
------------------------------------------
گفتم فضولى من: اى شاه خوش و روشن!
این کار چه کار تست؟ کو سنجر؟ کو قوتلو؟
مست است دماغ من٬ خواهم سخنى گفتن
تا باشم من مجرم٬ تا باشم یازیقلى
------------------------------------------
آن پسر پینه دوز٫ شب همه شب تا به روز
بانگ زند چون خروس: اسکى پاپوچ کیمده وار؟
------------------------------------------
اوزون ائى یار-ى رؤوحانى
وئریر ایسسى کیمى جانى
سنین اول ایییلییین هانى؟
اگر من متهم باشم؟
------------------------------------------
به صلح آمد آن ترک تند و عربده جو
گرفت دست مرا و گفت: تانرى یارلیغاسین
------------------------------------------
آییتدیم: بگیم٫ تانرى اوچون بو بنده نى آزاد
اؤپتور (؟) یئرى٬ کؤب سؤیله مه! آخر این چه نادانى است؟
------------------------------------------


(١)- مولانا از این دو ترک آزربایجانی حیات خویش به شکل گل (شمس الدین تبریزى) و گلاب (حسام الدین چلبی اورموى) یاد کرده استּ اساسا مولانا محصور در محیطى آزربایجانی بوده و آزربایجانیان مهر خود را بر خلقت اسطوره مولانا زده اند: شمس الدین تبریزى (زاینده مولاناى عارف)٬ اخى ترک حسام الدین چلبى اورموى (آفریننده مولاناى شاعر و عامل نگارش مثنوى و ּּּ اولین جانشین وى)٬ شیخ نصیرالدین محمد خوئى (اندیشمند آزربایجانی ملقب به اخی ائوره ن٬ موسس جریان پیش علوى اخوت- فتوت (از غلات شیعه) در آناتولى یعنى تشکیلات اخیان روم (قارداشلار-برادران)٬ اهل شهر خوى آزربایجان که در عصر سلاجقه روم به آسیاى صغیر مهاجرت کرده بودּ نام اخیان و شخص اخى ائوره ن در ماجراى قتل شمس تبریزی نیز به میان کشیده شده است)٬ سراج الدین اورموى (فقیه روشنفکر قونیه که چتر حمایت خود را بر مولانا و آئین سماع و موسیقى گشود)٬ بدرالدین تبریزى (اولین آرامگاه مولانا٬ کعبه عاشقان تحت نظارت معمار دوره سلجوقى و شیمیدان مشهور آزربایجانى بدرالدین تبریزى و در زمان سلطان ولد و از طرف عارف ترک آزربایجانی حسام الدین چلبى اورموى ساخته شده است)٬ شهاب الدین سهروردى٬ ּּּּ تنها شمارى از آزربایجانیان پیرامونى حیات مولانا هستندּ

(٢)- آقاى صفا از محققین نژادپرست و قومیتگرایان افراطى فارس٬ در صفحه ٣١٤ از جلد سوم کتاب تاریخ ادبیات در ایران (نام این کتاب اشتباه است٬ درست آن میباید تاریخ ادبیات فارسی میشد) در اشاره به واژگان ترکی آثار مولانا چنین میگوید: در رباب نامه سلطان ولد پسر مولوى ٥٦١ بیت شعر ترکى و در دیوان او و همچنین دیوان کبیر مولانا ابیات متعدد ترکى و در مثنوى مولوى کلمات بسیار ترکى بکار رفته است و این نیست مگر تاثیر مستقیم حکومت ترکان در طول قرن پنجم و ششم هجرى و سپس استیلاى مغول و تاتار که بدبختانه در روزگاران بعد نیز تا دیرگاه با غلبه و استیلاى زبان ترکى در سازمانهاى کشورى و لشکرى ایران همواره بود. به همین سبب است که با همه کوششهایى که شده است٫ بر اثر مقاومت گروه بزرگ از گندمنمایان جو فروش٫ هنوز واژه هاى بسیار ترکى که معادل فارسى آنها را به آسانى میتوان یافت٫ در زبان فارسى باقى است و معلوم نیست آنها را بیادگار کدام دسته از وقایع خوب یا بد نگاهبانى مىکنند!.

(٣)- در لهجه هاى خراسانى زبان ترکی معاصر٬ چیستانی بدین شکل وجود دارد: کیشگینه قازان٬ آشی مزه لی؟ یانیت - گیرده کانּ(دیگ کوچولو٬ غذایش لذید؟ جواب - گردو)ּ معادل این کلمه در زبانهاى دیگر ترکى چنین است: کیچکینه (ترکى تاتارى)٫ کیسکینه (ترکى باشقوردى)٫ کیچکینه گه (ترکى اوزبکى)٫ کیچیک کینه (ترکى اویغورى)٫ کیسکینه٫ کیشکن تاى (ترکى قزاقى)٫ کیچینه کى٫ کیچینه (ترکى قرقیزى).

(٤)- داده هاى این پاراگراف را از کتاب زیر نقل کرده ام: "نگاهى نوین به تاریخ دیرین ترکهاى ایران"ּ تالیف محمد رحمانى فر٬ نشر اختر٬ ١٣٧٩ ּ تبریزּ مشخصات کتاب دکتر محمدزاده صدیق چنین است: "سیری در اشعار ترکى مکتب مولویه"ּ چاپ اول ٦٩ּ مولف در این کتاب پس از ذکر مقدمهای در باب «زبان ترکى»، «اقوام ترک»، «ترکان در خدمت اسلام» و... به شرح زندگی و شخصیت مولوی پرداخته و نمونه هایی از اشعار فارسی و ترکى مولوی را آورده است. درج و شرح اشعار ترکى مولوی و درج شرح حال و اشعار ترکى پیرو مولانا از دیگر بخشهای کتاب است.

(٥)- بعضا به شاخه غربی ترکی اوغوزى یعنى ترکى ترکیه-بالکان و ترکى آزربایجان-خراسان یکجا ترکى سلجوقى گفته میشود. این دو٬ گرچه به لحاظ ادبى و سیاسى یعنى به سبب داشتن دو خط و ادبیات مستقل و نیز زبان دولتى بودن٬ دو زبان مستقل به حساب می آیند٫ اما از جهت زبانشناسى دو لهجه بسیار نزدیک یک زبان به شمار می روند. به زبان تمام اقوام اوغوز در دوره و قلمرو سلجوقیان نیز٬ ترکى سلجوقى گفته شده است. در قرون بعد این نام با اصطلاح ترکمن که به اوغوزهاى مسلمان اطلاق مىشد عوض گردید. (سلجوقیان که نام خود را از فرمانده ارتش دولت اوغوز یانغو سلجوق بیگ گرفته اند٫ بین قرون ١١ تا ١٤ میلادى امپراتورى وسیعى از ترکستان تا دریاى مدیترانه تشکیل داده بودند).

(٦)- آبدالان روم (اوروم آبداللارى) که مهر خود را بر امر تشکل هویت و فرهنگ ترکى آسیاى صغیر و جنوب غربى اروپا زده اند٫ عمدتا درویشان و غازیان تورکمان- تورک (آزربایجانى و خراسانى) بودند که در قرون ١١-١٣ از آزربایجان و خراسان با نام "خراسان اره نلرى" و "خویلولار" و... به آناتولى روى آورده اند. این تورکمانان (ترکان) که از پیشگامانشان "سارى سالتوق" (از خراسان)٫ "بابا الیاس" (از خراسان)٫ "آبدال موسى" (از خوى)٫ "گئییکلى بابا" (از خوى)٫ "شیخ بوزاغى" (از مرند)٫ "حاجى بکتاش" (از خراسان) ٫ اخى ائوره ن (از خوى) و .... اند در فتح ممالک بیزانس بدست ترکان و گسترش اسلام در آناتولى و بالکان پیشگام بوده و اشتراک داشته اند.

(٧)- حسن اوغلو: شاعر بزرگ و صوفى حروفى ترک٫ "شیخ عزالدین اسفراینى خراسانى" متخلص به "حسن اوغلو" در تذکره هاى قدیمى و نیز تاریخ ادبیات آزربایجان از موقعیتى استثنایى برخوردار است. او به عنوان پیشگام و یکى از مهمترین شعرایى که به زبان ترکى آزربایجانى سروده اند و یا حتى موسس زبان شعرى ترکی آزربایجانى پذیرفته شده است.

(٨)- خوجا دخانى خراسانى: نخستین نماینده ادبیات دیوانى و کلاسیک ترکى در آسیاى صغیر و همچنین آغازگر شعر غیردینى ترکى در آناتولى بشمار میرودּ وى اصلا از ترکهاى خراسان میباشد ּ

(٩)- حاجى بکتاش ولى نیشابورى: داعى باطنى٫ قدیس٫ فیلسوف٫ ولى و انسانگراى بزرگ از ترکان نیشابور خراسان استּ طریقت علوى (غلات شیعه) "بکتاشیه" منتسب به وى بوده و در اطراف شخصیت وى تشکل پیدا کرده است. به باور ترکان علوى (قزلباش و بکتاشى)٫ "حاجى بکتاش ولى" و "شاه اسماعیل ختایى" دو پیر-رهبر ترکى میباشند که در راه تاسیس اتحاد ترکان اوغوز غربى مجاهدت نموده اند. "حاجى بکتاش" به احتمال بسیار با "مولانا" در ارتباط بوده و هر دو به یقین از یکدیگر خبردار بوده اند ("حاجى بکتاش" با دو شخصیت تاریخساز ترک آزربایجانى-خراسانى دیگر نیز، "اخى ائوره ن خویى" متوفى به سال ١٢٦٠ و "بابا الیاس خراسانى" متوفى در نیمه دوم قرن سیزده میلادى در آسیاى صغیر ملاقات نموده است) .

خوش گلیب سیز

        سلام                                                                                                                  عزیز حورمتلی دیل داشلار،استاد شهریار وبلاگینا خوش گلیبسیز.اومیدیمیز وار سیز عزیزلره بو وبلاگ فایدالی اولسون. 

اوستاد شهریار تشککولو همدانین طیب بیلیم یوردوندا(دانشگاه علوم پزشکی همدان)قرار تاپیپ و اجتماعی،فرهنگی،سیاسی ساحه لرده ایشلی ییر. 

بو تشککولدا تورک اؤیرنجی لرین چوخو عضویدیر و اوز آنا دیللرینه گوره چوخلی اونملی فعالیت ائدیرلر.

 

 یاشاسین آنا دیلیمیز                                       یاشاسین آنا وطنیمیز 

                                 

                                      ( آذربایجان )

دده قورقود

از ده ده قورد بیشتر بدانیم

کتاب «دده قورقود» یا «ددم قورقود» عنوان کتابی کهن و تاریخی از ادبیات ترکی است و کهنترین کتاب از ادبیات آذربایجان به شمار می رود. صورت مکتوب آن مربوط به هزاره گذشته است اما صورت شفاهی آن به قبل از میلاد می رسد. در واقع «دده قورقود» نام شخص نقش اول کتاب است. او عارف و حکیمی ژرف اندیش و تیزبین است که زمان در او محو شده است و فردا را در آینه دل خود می بیند. مشکلات مردم را حل کرده اختلافات و گره ها به دست او باز می شود. مردم به هر چه دده قورقود می گوید ، گوش فرا داده او را امین خود می دانند. قورقود ، شخصیتی پیغمبرگونه مانند زرتشت و لقمان حکیم دارد و همگان او را پدر قوم خود می دانند. برای همین او را «دده قورقود» یا «آتا قورقود» خطاب می کنند ، چنانچه مطلع کتاب چنین می آغازد: «محمد پیغمبرین زامانینا یاخین بایات بویوندا قورقود آتا دئییلن بیر کیشی وار ایدی». گویش او اوغوزی بوده به گویش کنونی آذربایجان نزدیکتر است. اولین نسخه استنساخ شده از آن مربوط به سال 446 ق. است اما بعضی داستانهای آن مربوط به ادبیات فولکولوریک هزاره های گذشته آذربایجان است. اکنون سه نسخه خطی از این کتاب موجود است. نسخه درسدن ، نسخه برلین و نسخه واتیکان. به قول ک. حسنوف سفیر سابق آذربایجان در ایران: «دده قورقود دیگر متعلق به قوم خالق آن نیست بلکه به تمام بشریت تعلق دارد. دده قورقود تصویری از گذشته بشری است»

این کتاب دارای 12 داستان (بوْی) و یک مقدمه است. داستانها مربوط به سلحشوریها و دلاوریهای ایل اوغوز است و در همه این سلحشوریها ، اهداف خیرخواهانه داشته و مسائل انسانی و ادبی رعایت می گردد. این داستانها حماسی است و در آن کینه و عداوت شخصی رؤیت نمی شود. این حماسه ها برای ترویج دین و اخلاق است. در این داستانها به وفور می توان وطن پروری ، مهمان دوستی ، علاقه فرزند و مادر ، حرمت زنان ، دلاوریهای زنان آذربایجان ، نفرت از دشمن ، دفاع از ناموس ، مردانگی و سایر مسائل اخلاقی را در میان ترکها دید. متن دده قورقود هم منظوم است (200 بیت ، 3/1 کتاب) و هم منثور(3/2 کتاب). در تمام کتاب ، تنها 170 واژه فارسی و 350 واژه عربی آنهم بنا به ضرورت بحثهای دینی و ملی آورده شده است.

تا اوایل سده 19 میلادی هنوز کسی با کتابی به نام «دده قورقود» آشنا نبود. اولین بار در سال 1813 بود که دانشمند تورکولوگ آلمانی به نام
Von Diez با چاپ حکایتی از آن به نام «تپه گؤز» این کتاب را به جهانیان معرفی نمود. این کتاب یک قرن بعد در ترکیه به همت مرحوم رفعت به چاپ رسید(1916). سپس در سال 1936 آراسلی در آذربایجان آن را مننتشر نمود. در سال 1980 نیز در ایران توسط استاد محمدعلی فرزانه چاپ گردید. پس از دیس آلمانی دانشمندان بزرگی از اروپا ، شوروی سابق و ترکیه تحقیقاتی در این مورد انجام داده و کتاب دده قورقود را گسترده تر و مستحکمتر کردند. در این دو قرن (2003ـ1813) از دانشمندان برجسته زیر در دده قورقودشناسی می توان نام برد: بارتولد ، بوراتاو ، اورخان شائیق گؤک یای ، معلم رفعت ، جاهید اؤز تئللی ، آراسلی ، محرم ارگین ، ایز بوداق ، عدنان ارزی ، ائتور روسسی ، محمدعلی فرزانه ، حسین محمدزاده صدیق. سبک و سیاق این دانشمندان در شناساندن دده قورقود با هم متفاوت بوده است و ارزش هر کدام در جایگاه خود محفوظ است.

مرحوم حمید آراسلی در سال 1939 این کتاب را منتشر نمود. کتاب او 180 صفحه بود. او دده قورقودپژوهانی چون بارتولد و رفعت را متهم به عدم درک عمقی از دده قورقود کرد. به نظر او ، دده قورقود بسیار گسترده تر از کتاب حاضر بود و باید قسمتهای دیگر آن کشف می شد. او با دست بردن در گویش نسخه اصلی آنرا متمایل به گویش ترکیه ای کرد تا فهم آن راحتتر باشد. کتاب او در سال 1962 بدون تغییر خاصی دوباره چاپ شد.

در ترکیه مرحوم پروفسور محرم ارگین با تطبیق هر سه نسخه گویش آنرا آذربایجانی دانست. او اثر بزرگی در مورد دده قورقود از خود به یادگار نهاد. او پس از تطابقت سه نسخه به این نتیجه رسید که نسخه درسدن قدیمی تر بوده و نسخه واتیکان بعد از آن تحریر شده است. از تحقیقات پروفسور محرم ارگین در باب دده قورقود می توان بعنوان مستحکمترین تحقیقات در مورد حماسه های دده قورقود نام برد.

اورخان شائیق گؤک یای در سال 1973 با انتشار تحقیق و تدقیق 1000 صفحه ای خود با نام «دده قورقود کیتابی» کار دیگران را تکمیلتر نمود. 152 صفحه از این کتاب قطور به متن داستانها و200 صفحه نیز به فهرست دقیقی از اعلام ، لغات و اصطلاحات اختصاص یافته بود. 670 صفحه بعدی نیز مربوط بود به شرح و تفسیر حماسه های دده قورقود.

و اما در ایران ، این کتاب در سال 1358 به همت استاد محمدعلی فرزانه به زیور طبع آراسته شد. پیشتر آقای دکتر محمدزاده صدیق نیز این کتاب را در سال 1347 در یک کار تحقیقی یکبار در هفته نامه هنر و اجتماع و در سال 1349 در ماهنامه ادبی وحید و سپس در سال 1355 در کتاب هفت مقاله پیرامون ادبیات و فولکولور آذربایجان در سال 1361 نیز در فصلنامه یئنی یول طی تحقیقات ارزنده دانشگاهی تحلیل و معرفی کردند. در ادامه این کارها ، تحقیقات زیادی از طرف صاحبنظران صورت گرفت که می توان از منظوم کردن داستانهای دده قورقود توسط شاعر شهیر آذربایجان مرحوم سهند یاد کرد که قسمتهائی از آن تحت عنوان «سازیمین سؤزو» منتشر گردید.

نسخه های بازنویسی شده و کتابهای منتشره بعد از سال 446 ق. خالی از اعمال سلیقه نبوده و گاهی حتی گویش آن نیز طبق سلیقه تغییر کرده است که این کار برای تفهیم متن این اثر کهن بوده است. برای نمونه در متن اصلی کتاب از «قسطنطنیه» نام برده می شود حال آنکه در کتاب آراسلی این شهر به «استانبول» تغییر داده می شود. در واقع اینگونه کتابها نمی تواند به نام «دده قورقود» ثبت شود بلکه تحقیق و تدقیق و تشریحی در باب دده قورقود بوده است. آخرین اثر پژوهشی ارزنده و جاودان که در این مورد به رشته تحریر درآمده است ، کتاب «دده قورقود بویلاری» اثر جناب گونئیلی است. هرگز جناب گونئیلی ادعا نمی کند که کتابشان همان دده قورقود اصلی است بلکه ایشان با مهارت و تبحر بالا توانسته اند داستانهای آنرا به رشته نظم درآورداند. اینگونه کارهای تحقیقی و علمی در مورد آثار فراوانی انجام شده است ولی عده ای عمداً یا جهلاً با مغلطه و سفسطه سعی در جعلی بودن یا جدید بودن این اثر کهن ادبیات آذربایجان دارند و با یک مراجعه سطحی به کتابهائی مانند کتاب آراسلی چنین وانمود می کنند که کلمات و اسامی مورد استفاده در این کتابها متعلق به سده های اخیر است و دده قورقود نمی تواند کهن باشد. مرکز مطالعات تاریخ معاصر ایران که اقدام به انتشار کتابی موهن و سرتاسر اهانت و تهمت علیه ترکان نمود در سلسله اهانات و تحریفات خود از تعلق دده قورقود به سده های اخیر سخن به میان آورده با دهها دلیل کودکانه انتساب آن به آذربایجان و هزاره گذشته را رد می کند. دلیل خود را هم وجود کلمات و اعلام جدید مانند سایبان ، استانبول و غیره در کتابهائی چون کتاب مرحوم آراسلی می داند. بعید است کارشناسان چنین مرکزی فرق بین نسخه اصلی و شرح و ترجمه و معاصر کردن را ندانند. این نظریات صرفاً برای تحریف تاریخ درخشان ترکان است کمااینکه در ادامه جمله «کتاب دده قورقود علی لسان طایفه اوغوزان» و انتساب دده قورقود به تاریخ و ادبیات آذربایجان را به دلایل مضحک رد می کند.

اثر ارزنده جدید در باب دده قورقود متعلق به جناب آقای عزیز محسنی است که پیشتر با قلم ایشان آشنا بودیم. کار ایشان نوعی تدوین است. در ادبیات آذربایجان هنوز جای این مقوله پر نشده است. تدوین قارا مجموعه بدست دکتر محمدزاده صدیق را می توان اولین تدوین در آثار کهن آذربایجان نامید. در ادامه نیز آقای مهندس محمدصادق نائبی با تصحیح مجدد رسالات قارا مجموعه و نیز ترجمه فارسی رسالات ، گنجینه ای از لغات اصیل و ناب ترکی را شکافته و به بحث اتیمولوژی پرداختند. این تدوین بی نظیر پس از نشر بخاطر آگاه نبودن عده ای از روش تدوین ، مورد اهانت و تنگ نظری قرار گرفت. این گروه از افراد انتساب قارا مجموعه به شیخ صفی و نگارش رسالات توسط مریدان شیخ را تناقض می دانستند. در اثر ارزشمند جناب آقای محسنی نیز بحثهائی متنوع مربوط به دده قورقود در یک جا گردآوری شده است. نباید آقای محسنی متهم به جعل دده قورقود شود. تدوین و تحقیق ایشان در ادبیات آذربایجان ماندگار خواهد بود.

ایشان کتاب خود را در 9 باب و مجموعاً در پنج بحث تدوین نموده اند. فصل اول با نام «دده قورقود دونیاسی» مربوط است به قسمتی از کتاب «دونیا بیر پنجره دیر» اثر نویسنده نامی جمهوری آذربایجان «آنار». آقای محسنی الفبای آنرا به الفبای عرب برگردانده و 60% از کتاب خود را بدان اختصاص داده اند. آنار با قلم شیوای خود ، بحثی علمی در مورد تاریخ کتابت ، صورت شفاهی ، گویش آن ، نسخه های آن و نیز داستانهای آن انجام داده اند.

دو بحث بعدی مربوط به متن اصلی دو داستان از دده قورقود بنامهای «تپه گؤز» و «دلی دومرول» همراه با متون بازنویسی شده به شیوه معاصر ترکی آذری است. اینگونه کار تطبیقی قبلاً در مورد رسالات قارا مجموعه نیز مشاهده شده است . متن اصلی این دو داستان و معاصر کردن آنها توسط ف. زینالوف و ص. علیزاده صورت گرفته و قبلاً در باکو چاپ شده است و آقای محسنی الفبای آنها را به عربی برگردانده اند. در واقع در این دو داستان با حفظ امانت هم متن اصلی آورده شده و هم داستانها را به بیان امروزین آورده اند. شاید اگر کار مرحوم آراسلی و حتی نسخه نویسان اصلی چنین می بود ، اکنون بهانه تراشی نمی کردند که مثلاً داستانها و واژگان مورد استفاده در دده قورقود متعلق به سده های اخیر است.

ای کاش آقای محسنی در کنار این کار ارزنده خود ، در انتهای کتاب فهرستی از اعلام و لغات دشوار را نیز می آوردند تا به دریای لغات ترکی آذری افزوده گردد. اتیمولوژی این لغات و رسیدن به کنه لغات آذری از اهمیت زیادی برخوردار است.کتاب دده قورقود دریای بیکرانی از لغات و اصطلاحات ترکی آذربایجانی است و لازم است کتابی مستقل مانند کتاب «قارا مجموعه از منظر واژه شناسی» کار تحقیقی و ارزنده آقای نائبی در این باب نوشته شود.

آقای محسنی در ادامه تدوین خود در یک کار پسندیده و ستودنی تمام داستانهای 12 گانه دده قورقود را بصورت مختصر و مفید مدون نموده اند. ایشان ضمن درک کامل از داستانهای دده قورقود ، 12 داستان را در 36 صفحه تلخیص و تشریح کرده اند بعبارتی هر کس که فرصت مطالعه داستانهای دده قورقود را ندارد ، می تواند خلاصه هر داستان و شرح آنرا بطور متوسط در 3 صفحه متوجه شود. مطالعه این کتاب بالاخص این قسمت به همه علاقمندان ادبیات آذربایجان پیشنهاد می شود.

دو صفحه مقدمه کتاب لغات الترک کاشغری با ترجمه دکتر دبیرسیاقی زینت بخش انتهای این تدوین است. البته این بحث ربطی به بحث نخستین ندارد اما بهرحال فراموش نمی کنیم که این کتاب «تدوین» است. نزدیک به هزار سال پیش ، شیخ محمود کاشغری که از ترکان خراسان بود برای آموختن زبان ترکی به اعراب ، لغتنامه ای نوشت که ترکی _ عربی بود و لغات ترکی را با شرح و معادلسازی عربی به اعراب می آموخت. قسمت عربی این کتاب در سال 1375 توسط آقای دبیرسیاقی به فارسی برگردانده شد و در واقع لغتنامه ای ترکی _ فارسی شد اما بخاطر ناآشنائی مترجم با آواها و لغات ترکی ، نگارش لغات ترکی و گاهی شرح آنها مشکلاتی برای خواننده ایجاد کرد. اخیراً کتاب لغات الترک کاشغری دیگربار و اینبار توسط دکتر محمدزاده صدیق آماده چاپ شده است که با انتشار آن مشکل مذکور حل خواهد شد.

در انتهای کتاب ، اعلام مورد استفاده در تدوین تشریح شده و نهایتاً خلاصه ای از بحثهای مربوط به دده قورقود گردآوری شده است.

تلاش ارزشمند آقای محسنی در باب شناساندن دده قورقود به آذربایجانیان را ارج نهاده و امید به گسترش تحقیقات و تدقیقات درباره این کتاب را داریم. پا نهادن کتاب و تحقیقی نو در باب دده قورقود در تاریخ و ادبیات آذربایجان را تبریک می گوئیم.

منبع:
http://rezaravandoust.blogfa.com/86021.aspx